جمعیت امام علی
  • خانه
  • درباره ما
    • تاریخچه و فعالیت‌ها
    • منشور اخلاقی
    • ماموریت و اهداف
    • اساسنامه
    • ساختار سازمانی
    • شارمین میمندی‌نژاد مؤسس جمعیت امام علی
    • زهرا رحیمی مدیر عامل جمعیت امام علی
    • کمیته‌های جمعیت امام علی
    • سوالات متداول
  • خانه‌های ایرانی
    • خانه‌های علم
    • خانه‌های اشتغال
    • خانه هنر
    • باشگاه هواداران
    • خانه درمان
    • آدرس خانه‌های ایرانی
  • طرح‌ها
    • آیین کوچه گردان عاشق
    • آیین هفت‌ سین برکت
    • آیین کعبه کریمان
    • آیین طفلان مسلم
    • آیین صفای سعی
    • آیین شام عیاران
    • آیین یلدا در کوچه‌‌های فقر
    • باشگاه ورزشی پرشین
    • طرح از مهر بگو
    • جشنواره بوی عیدی
  • سمینارها
    • همایش سیل
    • سمینار تخصصی اعتیاد کودکان و نوجوانان
    • سمینار تخصصی کودکان کار
    • سمینار ازدواج کودک
    • سمینار کودک آزاری
  • رسانه
    • اخبار
    • یادداشت‌ها
    • نشریات
  • حمایت مالی
    • حمایت مالی
    • گزارش حسابرسی
    • حامیان
  • فرم عضویت داوطلبان
  • تماس با ما
  • EN
  • جستجو
  • منو
  • معرفی خانه ایرانی احمدآباد مستوفی
  • معضلات منطقه و چالش ها
  • معرفی تیم های خانه ایرانی احمدآباد مستوفی
  • تماس با خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

شکل گیری خانه ایرانی احمدآباد مستوفی به حدود 6 سال قبل و به آیین کوچه گردان عاشق سال 92 باز می‌­گردد. جایی که نیازهای یک ماه خانوارهای نیازمند در قالب طرحی یکپارچه توسط عاشقان کوچه‌­گرد و به رسم مولا علی (ع) به درب منازل آن­ها، حمل می‌­شود. فقر شدید فرهنگی و مالی علی­‌الخصوص در منطقه نوروزآباد باعث شد که اعضای داوطلب جمعیت به دنبال راه ­حلی پایدار جهت حمایت بخشی از کودکان درگیر معضل باشند.

پس از کوشش­‌های فراوان و انجام تحقیقات میدانی و شناسایی خانواده­‌های درگیر معضل، سرانجام خانه ایرانی احمداباد مستوفی در پاییز 93 و با تحت حمایت قراردادن 70 کودک محروم از تحصیل و کودک کار فعالیت خود را آغاز کرد.

احمدآباد مستوفی

احمدآباد مستوفی

معضلات منطقه

همه معضلات اجتماعی موجود در منطقه احمدآباد مستوفی را می توان ناشی از فقر فرهنگی و فقر مالی دانست. با این حال، کودکان این منطقه بیشتر درگیر 4 معضل زیر هستند:

محرومیت تحصیلی

علی رغم اینکه طرح فرمان، برای تسهیل آموزش فرزندان مهاجر، در کل کشور اجرا شد، اما اجرای این طرح در منطقه احمدآباد مستوفی با چالش­ های اساسی مواجه بوده است. شاید اصلی ترین چالش پیش رو در اجرای طرح مذکور در این منطقه را بتوان کمبود فضای آموزشی عنوان کرد.

با این حال، در صورت برطرف شدن مشکل کمبود فضاهای آموزشی، باز هم شمار زیادی از کودکان از تحصیل باز خواهند ماند. چرایی این مساله را باید با حساسیت بیشتری دنبال کرد. کبر سنی کودکان و امکان پذیر نبودن تحصیل آنان در کنار سایرین، پیگیری نکردن خانواده ها برای انجام امور دفتری قبل از ثبت نام، روزهای محدود اعلام شده برای دریافت برگه حمایت تحصیلی (کارت آبی) و بسیاری از موانع دیگر، همه و همه در کنار هم باعث شده که جمعیت کودکان محروم از تحصیل با در نظر گرفتن مهاجرت های متعدد، روز به روز بیشتر شود.

کار اجباری و زباله گردی کودکان

برای پی ­بردن به وجود کودکان کار، نیازی به یافتن کارگاه­ های زیرزمینی نیست. دقایقی در خیابان های منطقه قدم زدن، برای دیدن انبوه کودکان با سوابق شغلی چند ساله کافیست. کودکانی که به جای تحصیل، به کار کردن وادار شده­ اند و از اوان کودکی عرق ریخته و هیچوقت طعم شیرین کودکی و بازی هایش را نچشیده اند.
کار کودکان در این منطقه را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد، دسته اول کودکان زباله گرد و دسته دوم، کودکانی که به سایر مشاغل همچون کارگری ساختمان و کارگاه های تولیدی روی آورده اند.

اما آنچه بیشتر مایه نگرانی است، وضعیت اسفبار کودکان زباله گرد منطقه است. اغلب این کودکان برای تامین هزینه های خانواده به اجبار از طرف سرپرستان خود، از سنین پایین به کار گماشته می شوند و ساعت های بسیاری را به تفکیک دستی و جمع کردن آن ها می پردازند. کیسه بر دوشانی کوچک که در ازای دریافتی ناچیز در معرض صدمات و آسیب های جبران ناپذیر بسیاری قرار دارند. این کودکان به واسطه تماس مستقیم و مداوم با انواع زباله ها، در معرض بیماری های بسیار خطرناک و گاه ناشناخته عفونی قرار می گیرند.

این کودکان از نظر تحصیلی عموما در وضعیت مناسبی قرار ندارند. عده ای به ناچار ترک تحصیل کرده اند تا بتوانند ساعات بیشتری به کار بپردازند، عده ای هم از همان ابتدا به دلایل متعدد مدرسه نرفته و بی­سواد مانده اند و مابقی هم علی­رغم حضور در مدرسه، به علت مشغله های کاری پیشرفتی نداشته و مورد سرزنش اطرافیان قرار می گیرند.

ناگفته نماند که در بررسی های به عمل آمده در شناسایی های طرح کعبه کریمان -با محوریت برآورده ساختن آرزوهای کودکان زباله گرد- به تفاوت های قومی در نگرش به مساله کار کودکان و نوع آن، پی برده شد. به این معنی که قومیت های مختلف مهاجرین نسبت به مساله کار اجباری کودکان و بالاخص زباله گردی، دیدگاه های متفاوت و گاه متضادی را دارند.

ازدواج اجباری کودکان

ازدواج زودهنگام کودکان، که به صورت غیر مستقیم، تبعات فراوانی که در پی دارد، از دید تمامی سازمان های بین المللی حقوق بشر اعم از سازمان ملل متحد ، یونیسف و … به عنوان یک معضل در جوامع بشری امروز شناخته می شود.

همه روانشناسان بر این عقیده هستند که دوران کودکی یک انسان به جهت ماهیت سازندگی و تکامل یافتگی بی مثالش، نباید به بهانه علل دیگری، تباه شود و یک کودک باید در دوران کودکی از اولیه ترین حقوق خود برخوردار باشد و فرصت این را داشته باشد تا با بروز خود در این دوران، زمینه برای شکل گیری شخصیت فردی و اجتماعی اش فراهم شود. ازدواج زودهنگام از جمله موانع رشد کودک تلقی شده و عاملی بازدانده برای تکامل شخصیتی او محسوب می شود.

مشکلات درمانی

شاید مهمترین عامل در گستردگی مشکلات درمانی حاد بین مردم منطقه را باید در فرهنگ زندگی و عادات نادرست آن­ها جست. علاوه بر این عدم بهره­ مندی اکثریت غالب مهاجرین از خدمات بیمه ای درمان و در دسترس نبودن پزشکان و امکانات زیرساختی درمان، به طور قابل توجهی بر حجم این مشکلات می افزاید. کودکان بسیاری از سوتغذیه رنج می برند. دختران اغلب با بیماری های زنان دست و پنجه نرم می کنند و پسران هم به واسطه کار زباله گردی گرفتار بیماری­های عفونی هستند.

1- محرومیت تحصیلی

علی رغم اینکه طرح فرمان، برای تسهیل آموزش فرزندان مهاجر، در کل کشور اجرا شد، اما اجرای این طرح در منطقه احمدآباد مستوفی با چالش­ های اساسی مواجه بوده است. شاید اصلی ترین چالش پیش رو در اجرای طرح مذکور در این منطقه را بتوان کمبود فضای آموزشی عنوان کرد.

با این حال، در صورت برطرف شدن مشکل کمبود فضاهای آموزشی، باز هم شمار زیادی از کودکان از تحصیل باز خواهند ماند. چرایی این مساله را باید با حساسیت بیشتری دنبال کرد.

کبر سنی کودکان و امکان پذیر نبودن تحصیل آنان در کنار سایرین، پیگیری نکردن خانواده ها برای انجام امور دفتری قبل از ثبت نام، روزهای محدود اعلام شده برای دریافت برگه حمایت تحصیلی (کارت آبی) و بسیاری از موانع دیگر، همه و همه در کنار هم باعث شده که جمعیت کودکان محروم از تحصیل با در نظر گرفتن مهاجرت های متعدد، روز به روز بیشتر شود.

احمدآباد مستوفی
احمدآباد مستوفی

2- کار اجباری و زباله گردی کودکان

احمدآباد مستوفی ، مامنی برای کودکان کار!

برای پی ­بردن به وجود کودکان کار، نیازی به یافتن کارگاه­ های زیرزمینی نیست. دقایقی در خیابان های منطقه قدم زدن، برای دیدن انبوه کودکان با سوابق شغلی چند ساله کافیست. کودکانی که به جای تحصیل، به کار کردن وادار شده­ اند و از اوان کودکی عرق ریخته و هیچوقت طعم شیرین کودکی و بازی هایش را نچشیده اند.
کار کودکان در این منطقه را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد، دسته اول کودکان زباله گرد و دسته دوم، کودکانی که به سایر مشاغل همچون کارگری ساختمان و کارگاه های تولیدی روی آورده اند.

اما آنچه بیشتر مایه نگرانی است، وضعیت اسفبار کودکان زباله گرد منطقه است. اغلب این کودکان برای تامین هزینه های خانواده به اجبار از طرف سرپرستان خود، از سنین پایین به کار گماشته می شوند و ساعت های بسیاری را به تفکیک دستی و جمع کردن آن ها می پردازند.

کارگاه زباله گردی کودکان!

کیسه بر دوشانی کوچک که در ازای دریافتی ناچیز در معرض صدمات و آسیب های جبران ناپذیر بسیاری قرار دارند. این کودکان به واسطه تماس مستقیم و مداوم با انواع زباله ها، در معرض بیماری های بسیار خطرناک و گاه ناشناخته عفونی قرار می گیرند.

این کودکان از نظر تحصیلی عموما در وضعیت مناسبی قرار ندارند. عده ای به ناچار ترک تحصیل کرده اند تا بتوانند ساعات بیشتری به کار بپردازند، عده ای هم از همان ابتدا به دلایل متعدد مدرسه نرفته و بی­سواد مانده اند و مابقی هم علی­رغم حضور در مدرسه، به علت مشغله های کاری پیشرفتی نداشته و مورد سرزنش اطرافیان قرار می گیرند.

ناگفته نماند که در بررسی های به عمل آمده در شناسایی های طرح کعبه کریمان -با محوریت برآورده ساختن آرزوهای کودکان زباله گرد- به تفاوت های قومی در نگرش به مساله کار کودکان و نوع آن، پی برده شد. به این معنی که قومیت های مختلف مهاجرین نسبت به مساله کار اجباری کودکان و بالاخص زباله گردی، دیدگاه های متفاوت و گاه متضادی را دارند.

3- ازدواج اجباری کودکان

ازدواج زودهنگام کودکان، که به صورت غیر مستقیم، تبعات فراوانی که در پی دارد، از دید تمامی سازمان های بین المللی حقوق بشر اعم از سازمان ملل متحد ، یونیسف و … به عنوان یک معضل در جوامع بشری امروز شناخته می شود.

همه روانشناسان بر این عقیده هستند که دوران کودکی یک انسان به جهت ماهیت سازندگی و تکامل یافتگی بی مثالش، نباید به بهانه علل دیگری، تباه شود و یک کودک باید در دوران کودکی از اولیه ترین حقوق خود برخوردار باشد و فرصت این را داشته باشد تا با بروز خود در این دوران، زمینه برای شکل گیری شخصیت فردی و اجتماعی اش فراهم شود. ازدواج زودهنگام از جمله موانع رشد کودک تلقی شده و عاملی بازدانده برای تکامل شخصیتی او محسوب می شود.

احمدآباد مستوفی

4- مشکلات درمانی

شاید مهمترین عامل در گستردگی مشکلات درمانی حاد بین مردم منطقه را باید در فرهنگ زندگی و عادات نادرست آن­ها جست. علاوه بر این عدم بهره­ مندی اکثریت غالب مهاجرین از خدمات بیمه ای درمان و در دسترس نبودن پزشکان و امکانات زیرساختی درمان، به طور قابل توجهی بر حجم این مشکلات می افزاید.

کودکان بسیاری از سوتغذیه رنج می برند. دختران اغلب با بیماری های زنان دست و پنجه نرم می کنند و پسران هم به واسطه کار زباله گردی گرفتار بیماری­های عفونی هستند.

چالش ها

مافیای زباله یکی از اصلیترین چالش‌های خانه ایرانی احمدآباد در راه مبارزه با زباله گردی کودکان است. همچنین، حضور قومیت‌های مختلف افغانستانی خود از دیگر چالش‌ها است. قومیت‌های مختلف، فرهنگ و رفتار و آداب و رسوم مختلفی دارند. این تفاوت‌ها، باعث چالش‌های زیر شده است:
• ارتباط با معتمدین خانواده‌ها
• حضور پسرها در باندهای خلافکاری
• بی‌انگیزگی نوجوانان
• زنان سرپرست خانوار

برای عضویت در خانه ایرانی احمدآباد مستوفی، کلیک کنید.

همان طور که اشاره شد، این­‌ها تنها بخشی از مشکلات و معضلات اجتماعی کودکان این منطقه است. معضلات پیچیده‌ای هم‌چون کودکان بدون مدارک هویتی، بدسرپرستی والدین به جهت اعتیاد، کودک آزاری و همسر آزاری از جمله مشکلات شایع دیگری است که باید برای حل آنها، اقدام صورت گیرد.

احمدآباد مستوفی

احمدآباد مستوفی

برای حمایت مالی از خانه ایرانی احمدآباد کلیک کنید.

معرفی تیم های خانه ایرانی احمد آباد مستوفی


اعضای داوطلب خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

اعضای خانه ایرانی احمدآباد مستوفی مانند تمام مراکز دیگر جمعیت امام علی (ع) داوطلبینی هستند که اکثر آن ها را دانشجویان تشکیل داده اند. داوطلبین خانه ایرانی احمد آباد مستوفی هر یک با توجه به توان و علاقه خود در قسمت‌های مختلف همکاری می کنند. همکاری در تیم های مختلف خانه ایرانی احمد آباد مستوفی فرصت یادگیری و کسب تجربه را برای داوطلبین فراهم آورده است.

به علاوه داوطلبین می‌توانند تخصص و تجربیات خود را نیز با توجه به نیاز مددجویان، منتقل کنند یا از آن ها در موارد مورد نیاز، استفاده نمایند. بنابراین همکاری با خانه ایرانی احمد آباد مستوفی و به صورت کلی تر، انجام کارهای داوطلبانه، یک فرصت برد- برد برای مددجو و مددکاران و داوطلبین خواهد بود.

احمدآباد مستوفی

بخش های فعال خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

در حال حاضر، فعالیت های خانه ایرانی احمدآباد مستوفی در پنج بخش کلی خلاصه می شود:

  1. آموزش: فعالیت های آموزشی خانه ایرانی احمدآباد مستوفی در سه بخش ورزش، هنر و آموزش های درسی خلاصه می شود. مددجویان علاوه براینکه با یادگیری این مهارت ها، فرصت های آینده خود را بهبود می بخشند، می توانند علاقه و استعداد واقعی خود را نیز در این راه پیدا نمایند.
  2. درمانی: در حال حاضر، فعالیت های درمانی خانه ایرانی احمد اباد مستوفی مربوط می شود به دو بخش پزشکی و مددکاری. با توجه به مشکلات موجود در این منطقه، وجود این دو بخش در خانه ایرانی احمدآباد مستوفی الزامی است.
  3. کارآفرینی: یکی از راهکارهای مناسب برای رفع معضلات موجود در منطقه، کارآفرینی و اشتغال‌زایی است. تیم کارآفرینی خانه ایرانی احمدآباد مستوفی سعی دارد با ایجاد مدلی مناسب، راهکاری مطمئن برای رفع معضلات اقتصادی خانواده‌ها پیدا کند.
  4. روابط عمومی: بخش روابط عمومی خانه ایرانی احمدآباد مستوفی با هدف معرفی و امورات بیرونی خانه، تشکیل شده است. این قسمت متشکل از سه تیم روابط عمومی، تولید محتوا و تبلیغات است.
  5. امورات داخلی: آخرین بخش مربوط به قسمت‌های مدیریتی و امورات داخلی خانه از قبیل تدارکات، منابع انسانی، مالی و مستندات است.

آموزش خانه ایرانی احمداباد مستوفی

به صورت کلی می‌توان چشم‌انداز و اهداف تیم آموزش و در مفهوم عام‌تر، هدف آموزش خانه ایرانی احمدآباد مستوفی را به صورت زیر خلاصه و بیان نمود:

  1. افزایش مهارت کودکان در زمینه‌های درسی، اجتماعی. ایجاد بستر مناسب برای علایق و توانایی‌های کودکان.
  2. ایجاد اتحاد و همدلی میان کودکان
  3. تعریف کلاس‌های مناسب مرتبط با سن و شرایط هر کودک
  4. ارتباط مناسب با کودک و گزارش موارد مهم به تیم مددکاری
  5. تعریف کلاس‌های مناسب برای ارتباط با کارآفرینی
  6. پیگیری تحصیلی کودکان

در حال حاضر کلاس‌های سوادآموزی مادران، زبان انگلیسی، خلاقیت/ نقاشی، مهارت‌های زندگی، کتابخوانی، قصه‌گویی، نویسندگی، کلاس‌های تقویتی درسی، سفال‌گری، تئاتر، عکاسی و کامپیوتر در بخش آموزش در حال برگزاری است. علاوه براین، کلاس کاراته و فوتبال نیز برای پسرهای خانه ایرانی احمدآباد مستوفی در حال برگزاری است. در ادامه آلبوم تصاویر کلاس‌های درسی خانه ایرانی احمدآباد مستوفی نمایش داده می‌شود.

احمدآباد مستوفی

حضور کودکان در مسابقات دارت، مسابقات کاراته، همچنین کسب مدال بین المللی و کشوری کاراته توسط دختران نوجوان خانه ایرانی، کسب مدال منطقه‌ای دارت توسط کودکان خانه ایرانی از دستاورد های برگزاری این کلاس ها در خانه ایرانی احمد آباد مستوفی است

کلاس خلاقیت خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

کلاس کاراته خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

کلاس درس خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

کلاس کتابخوانی خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

در حال حاضر 80 کودک در خانه ایرانی احمدآباد مستوفی مشغول تحصیل هستند.

کارآفرینی خانه ایرانی احمداباد مستوفی

کارآفرینی خانه ایرانی احمد آباد از اردیبهشت 98 فعالیت خودرا آغاز کرده است. به صورت کلی می‌توان چشم‌انداز و اهداف تیم کارآفرینی و در مفهوم عام‌تر، هدف کارآفرینی و اشتغال خانه ایرانی احمد آباد مستوفی را به صورت زیر خلاصه و بیان نمود:

  1. الگوسازی از میان مادران و دختران منطقه هدف و دادن روحیه خودباوری اقتصادی برای تولید محصول و ارزش افزوده
  2. نقش تسهیلگری در توانمندسازی اقتصادی مادران، دختران و پسران منطقه هدف و کمک به خروج آن ها از معضلات موجود احتمالی اعم از کار کودک و زباله گردی کودک و ازدواج کودک و کودک آزاری و ….
  3. آگاه سازی عمومی در منطقه هدف و بطور کلی جامعه، در رابطه با معنای صحیح کارآفرینی اجتماعی با ایجاد نمونه‌ای کوچک و موفق از آن و همچنین ارتقا و تعمیم آن به فضای کلی جامعه به عنوان یک سیستم موفق برای پیشبرد اهداف تعیین شده

خانه ایرانی احمدآباد مستوفی در حال حاضر دفترچه‌هایی چاپ می‌کند که بر روی جلد آن، نقاشی‌های کودکان که خروجی کلاس‌های درسی آنان است، نقش بسته است. تولید این محصول کمک شایانی به روحیه کودکان مشارکت‌کننده نموده و باعث شده است فرایند بهبود مشکلات روحی ناشی از معضلات موجود در منطقه، تسهیل شود.

همچنین کلاس‌هایی برای دختران نوجوان با مهارت گلدوزی و قلاب‌بافی برگزار شد. پسران نوجوان نیز با هدف خروج از چرخه کار اجباری کلاس هایی در بخش سوزن دوزی با هدف تولید بند دوربین و کیف داشته اند.

قبلیبعدی
احمدآباد مستوفی
خانه ایرانی احمدآباد مستوفی
احمدآباد مستوفی
احمد اباد مستوفی
احمداباد مستوفی
خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

خانه ایرانی احمد آباد مستوفی را دنبال کنید

می‌توانید از طریق شبکه‌های اجتماعی زیر، خانه ایرانی احمد اباد مستوفی را دنبال کنید.

اینستاگرام خانه ایرانی احمدآباد مستوفی
تلگرام خانه ایرانی احمدآباد مستوفی

از هم اکنون داوطلب خانه ایرانی احمد اباد مستوفی شوید

شما هم تمایل دارید با خانه ایرانی احمدآباد مستوفی همکاری نمایید؟

برای همکاری با خانه ایرانی احمدآباد مستوفی می توانید هم اکنون فرم داوطلبی را پر کنید. همچنین در صورت تمایل می توانید با روابط عمومی خانه ایرانی احمدآباد مستوفی به شماره 09357228879 تماس بگیرید.

مسیر دسترسی به خانه ایرانی احمدآباد مستوفی از تهران

برای حضور در خانه ایرانی احمدآباد مستوفی از تهران می‌توانید خود را به میدان آزادی برسانید. از آنجا می‌توانید سوار تاکسی‌های اسلامشهر- احمدآباد شوید و در وسط مسیر، بعد گذشتن از خیابان بسیج، در خیابان لاله‌های پنجم (تابلوی شام مهتاب) از تاکسی پیاده شوید. از آنجا بعد از حدود 10 دقیقه پیاده روی، به خانه ایرانی احمدآباد مستوفی می‌رسید.

همچنین از میدان آزادی می‌توانید به ابتدای خیابان سعیدی جنوب رفته و بعد از اتوبوس‌های اسلامشهر، سوار اتوبوس‌ احمد آباد مستوفی شوید. از راننده بخواهید شما را در ابتدای خیابان شهید خورشیدی پیاده کند. از آنجا می‌توانید بعد از حدود 5 دقیقه پیاده روی، به خانه ایرانی احمدآباد مستوفی برسید. برنامه حرکت اتوبوس‌های احمدآباد مستوفی از میدان آزادی به صورت زیر است.

برنامه حرکت اتوبوس های احمدآباد مستوفی

در صورتی که خودروی شخصی داشته باشید یا بخواهید از تاکسی‌های آنلاین استفاده نمایید نیز رفت و آمد به خانه ایرانی احمدآباد مستوفی بسیار راحت است و می‌توانید بدون دردسر، به این محل مراجعه کنید.

مسیر دسترسی به خانه ایرانی احمدآباد مستوفی از اسلامشهر

برای حضور در خانه ایرانی احمدآباد مستوفی از اسلامشهر، می‌توانید به میدان نماز رفته و از ضلع شمالی میدان، سوار تاکسی‌های احمدآباد مستوفی شوید. برای برگشت نیز می‌توانید از چهارراه ولیعصر احمدآباد مستوفی، سوار تاکسی‌های اسلامشهر شده و در میدان نماز پیاده شوید. مسیر دسترسی از اسلامشهر با خودروی شخصی یا تاکسی آنلاین نیز بسیار ساده است و می‌توانید بدون هیچ دغدغه‌ای، به خانه ایرانی احمدآباد مستوفی مراجعه نمایید.

The last comment and 6 other comment(s) need to be approved.
6 پاسخ
  1. علی
    علی گفته:
    2021-03-27 در 15:27

    با سلام و احترام. آیا حضوری میشه به خانه ایرانی احمدآباد مستوفی سر زد و با بچه‌های مشغول در اونجا گفت و گو کرد؟
    اگر میشه لطفا بفرمایید چه ساعاتی و چه روزهایی امکان‌پذیر هست؟

    پاسخ
    • نوید
      نوید گفته:
      2021-10-27 در 12:47

      برای حضور در خانه های ایرانی، باید فرم داوطلبی پر در سایت جمعیت پر کنین. به این آدرس
      http://imamalisociety.org/%d9%81%d8%b1%d9%85-%d8%b9%d8%b6%d9%88%db%8c%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%88%d8%b7%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86/

      پاسخ
  2. سایدا
    سایدا گفته:
    2019-11-11 در 14:02

    شما اونجا فقط به بچه های ایرانی درس میدین؟ براتون فرقی داره ایرانی یا غیر ایرانی بودن؟

    پاسخ
    • یکی از اعضای احمدآباد مستوفی
      یکی از اعضای احمدآباد مستوفی گفته:
      2019-11-15 در 20:03

      برای ما کودک، کودک است. تفاوت‌های نژادی، قومیتی، مذهبی، رنگ پوست و ….. در فعالیت‌های ما هیچ تاثیری ندارد. ذات پاک کودکان، گناهی ندارد و تنها معیار ما، معضلاتی است که به کودک رنج می‌دهد.

      پاسخ
  3. نوید
    نوید گفته:
    2019-09-21 در 08:31

    همه میگن فعلا یکم سر و وضع خودمون رو بهبود ببخشیم بعد میریم سراغ کار داوطلبانه، من میگم اگه میخواین سر و وضعتون بهبود بخشیده بشه و حس کنین در زندگیتون به خواسته‌هاتون رسیدین، فعالیت داوطلبانه کنین. فعالیت تو خونه ایرانی احمدآباد سرآغاز مجموعه‌ای از حس و حال خوب تو زندگی بوده برای من

    پاسخ
  4. Mehdi
    Mehdi گفته:
    2019-09-19 در 22:18

    خانه ای پر از صفا و عشق و معرفت….❤

    پاسخ

تعقیب

    دیدگاه خود را ثبت کنید

    تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
    در گفتگو ها شرکت کنید.

    دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    سلسله یادداشت های شارمین میمندی نژاد

    آواربرداری از عروسک شیرین

    2017-11-26/0 دیدگاه /در یادداشت‌‌‌‌‌‌‌, یادداشت‌های شارمین میمندی‌ نژاد /توسط امیرعلی

    سلسله یادداشت های شارمین میمندی نژاد

    سی و یکمین نوشته از سلسله یادداشت‌های هفتگی شارمین میمندی‌نژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق

     

    نه ترک بر دیوار یک خانه، و نه فرو ریختن سقف یک گارگاه، بلکه در برابر دیدگانم، کوهی را می‌دیدم که در کمرکشش شکاف عمیقی برداشته بود. کل دامنه یک کوه، به عظمت افق یک نگاه، فروریخته. شاهد عینی که این فروریختن را دیده بود، در کنارم ایستاده و با وحشت تمام توضیح می‌داد که چگونه در مقابل نگاهش، آن زمان که آسمان، روشنیِ غریبی یافته، و در آن زلزله مهیب، ارتفاع کوه، نصف گشته.

    بین راه “اَزگَله” و “سرپُل ذهاب” هستیم. به ساعتی پیش، به همراه همسرم که در هر دو زلزله های بم و ورزقان در کنار هم بودیم، از پیچاپیچِ جاده ثلاث عبور کرده‌ایم. زاگرس نه چندان پُردرختی که در این پاییز، تک و توک درختانش به رنگ نارنجی بر روی خاک سرخِ کوه نشسته و چون جنونِ وهمِ فرهاد بر دورِ جاده رفتنمان می‌پیچد و ما را در سرگیجه تلخِ تاریخیِ تیشه‌کوبیِ ساده‌مردی عاشق، بر فرق سرش فرو می‌بَرَد. در همین جاده از سمت “روانسر” به این سو، اتومبیلها قطاروار در پشت هم می‌آمدند و می‌توانستی تصویر رفت و برگشتان را بر چمبره مارِ جاده بر روی کوه ها ببینی؛ اما به ناگهان بعد از گذر از دره‌هایی عمیق و خوفناک، جاده به باریکیِ عبور یک ماشین می‌شود و دیگر هیچ اثری از زنجیره به هم پیوسته خودروها نمی‌بینی! دانه تسبیح بریده‌ای می‌شوی که پشت و پناه گم کرده در میان دهلیز سنگیِ خوابِ کوه فرو می‌شود. ترس تمام وجودت را از این خلوت شدنِ آنی، می‌گیرد. اینجا از آن مطرودین است. مردمانش کول‌برند و به قاچاق مشغول. مسلح هستند و خشن. فقیر هستند و گرسنه. غریب هستند و غریبه‌ها را دوست ندارند. قوم قوم هستند و اختلافات قومی‌شان، به قدمت حضورشان در این سرزمین و قصه این سرزمین، انگار همینجا پایان می‌یابد. آن عزیزِ آشنا، آن زمان که سرش را در لگن می‌گرفت و جگرش را غی می‌کرد، وقتی که پشتش را مشت و مال می‌دادم تا نفسش در آن خون‌بارش بالا بیاید و خاطرات شیمیایی شدنش را عق بزند، از همرزمان و رزمش در سرپل ذهاب یا قصرشیرین می‌گفت، اما از این نقطه انگار هیچ خاطره‌ای نداشت.انگار این منطقه اصلا وجود ندارد. رنگ سرخِ خونینِ کوه، جایش را به آبیِ خواب‌آلوده و خواب‌زده داده بود و ما در سکوت و جذبه مطلقِ راه، به بیراهه‌ای صعب العبور زدیم و پس از آن، مجبور می‌شوی گوشه‌ای اتومبیل را بگذاری و بگذری و به اطمینانِ قدمهایت، از آن مسیری که قدمی به ندرت از آن می‌گذشت، عبور کنی؛ انگار که از مرزِ بودن، عبور می‌کنی! به دشتی می‌رسی و پس از آن، به سه روستای چسبیده به هم که در هنگام جنگ، نمی‌دانستند دشمنشان کیست، دوستشان کیست. اینجا روستای “شیخ صله” است.

    روستایی که کشاورزی و دامداری‌اش رونقی ندارد و کار مردانش، قاچاق سیمان و سوخت با قاطر و الاغ به عراق است. باید قبل از آن که این راه‌های صعب‌العبور، با برف و باران و بوران مسدود شود، تیمی از جمعیت امام علی(ع) را برای کمک‌رسانی به این منطقه اعزام کنیم. در این فکر هستیم که مردمان روستا به استقبالمان می‌آیند. به وضوح می‌توان مرموزیِ مرگ را حس کرد. در هر خانه ریخته، کسی به مرگ و مُردن کسر شده است، کسی به زخم و درد به اضافه بر دست خانواده‌اش افتاده و ترس و وحشت در همه خانه ها ضرب شده ، اما با این همه، همدردی و همراهی و همدلی، در روستا تقسیم گشته و هر کس سعی دارد هوای هم‌قومی خودش را داشته باشد و این همه به خاطر آن است که این مردم به سالهای طولانی تنها بوده‌اند و در این تنهایی، تنها خودشان را داشته‌اند و به خودشان دلگرم بودند. غم امروزشان زلزله، غم دیروزشان فقر و فراموشی و ثروت و دارایی همیشگی‌شان، تنها همین تنهایی غم بارتاریخی. در سرزمین من، شهید گمنام هست، مفقودالاثر نیز وجود دارد، اما هیچکس شاید روستاهای گمنام و مفقودالاثر را درست فهم نکرده باشد. بعد از گذرِ دو سه روز از زلزله، تنها یک هلی‌کوپتر نظامی، از فراز آسمان، چند چادر که کفاف روستا را نیز نمی‌داد، پایین انداخته و رفته بود. در گوشه کنار روستا، ادواتِ اوراقِ جنگِ هشت ساله، توپ و تانکی که معلوم نبود کدام سو را هدف گرفته‌اند و نشان از سردرگمی جنگ در این نقطه داشت، نیز به چشم می‌خورد. مردمانی در این روستا بودند که به تیر و ترکش جانبازی نشسته، اما نمی‌دانستند از دوست خورده‌اند یا از دشمن یا به واقع، دوست و دشمنشان کیست. آنها فقط از این سو سیمان و سوخت می بردند به آن سو و از آن سو، تلویزیون و ماهواره می‌آوردند به این سو. اگر صلح بود، کارشان این بود و اگر جنگ، کارشان همین هم نبود! چیزی در بالای سر این روستا، نظرگیرت می‌شود. عقابها بر پهنه آسمان می‌خرامیدند. نگاهت که به آسمان دوخته شود، به تصورت خواهد آمد که شاید عقابها برای لاشخوری آمده‌اند و مردمان گفتند غذای این عقابها، قاطر و الاغ باربر قاچاقی است که مرزبانان، به تیرِ تنبیه می‌نشانند. الاغ و قاطر مُرده را عقاب می‌خورد و قاچاقچی به لحظه‌ای، مجبور بود در راه صعب‌العبور یا بار بگذارد یا بار بردارد و گم شود و در این تمثل پیچیده و رمزآمیز، چه بسیار خانواده‌ها که عزیزانشان را به این نحو از دست داده بودند. از آن فضایِ درسکوت‌مُرده، به جاده شلوق و پرازدحام سرپل ذهاب نزدیک می‌شویم. گام به گام و قدم به قدم، چهره به چهره راننده‌ها و خودروهای کنار دست، در این جاده پیش می‌رویم.

    ذهنهای مسافران، در پشت سنگینی این ترافیک، در اتومبیلها می‌گردد و به اشتراک گذاشته می‌شود و به اصطلاح امروزی‌ها share و like می‌خورد. همه بلندبلند انگار فکر می‌کنند و فکرها یک چیز است. جوِّ زودگذر و احساساتیِ ملاقات با زلزله و زلزله‌زدگان، کمک و امدادرسانی، سردرگمی و سرسام و سرگیجه و خستگی، در این جاده طولانی و پرپیچ و خم که در دو سویش، روستاها و شهر به ویرانی نشسته است و از همه مهمتر یک فکر مشترک که اجازه این رهایی و آزادی برای حضور در منطقه زلزله‌زده، به این شکل بی‌دلیل، تا کی ادامه پیدا خواهد کرد؟ خصوص آن که وقتی به دور و برت نگاه می‌کنی، متوجه می‌شوی که خودروهای بسیاری هستند که نه امدادرسانند نه امدادپذیر. تنها به عنوان ناظر و تماشاگری کنجکاو و گاه حتی سمج به این سو شده‌اند و به شکلی مشمئزکننده می‌ایستند و آوارها را در پشت سر خود مثل هنرپیشه ای می‌گذارند و سلفی می‌گیرند! اگر زمین بار دیگر بلرزد، چند خودرو امکان این را دارد که به زیر خاور یا کامیونی برود؟ این آزادی مشکوک و دست و دل‌بازانه برای چیست؟ آن هم زمانی که تاب و تحمل ها بسیاری از مواقع، پایین است و دردِ گردنِ شکسته من در بی‌لطفیِ ناجوانمردانه شبانه از زلزله بم تا زلزله کرمانشاه، تیرِ تند و تیزی می‌کشد. همین دیشب دوستانِ فشار، در تریبونهایشان حضور دردمند و متأثرِ جوانانِ امدادرسان را خودی و غیرخودی می‌کنند و هشدار می‌دهند که اگر کسی در کنار آوارزدگان به آواربرداری مشغول شود، جان بر کفِ دست بگیرد و شادابی و روحیه یک عمر را از دیدن این درد از کف بدهد، حتم در پروژه نفوذ دشمن قرار دارد و من از این طباخیِ شیطان‌گونه که در دیگِ بددلی‌اش، دوغ و دوشاب را می جوشاند، درمانده به پایگاه جمعیت خودمان می‌رسم. تنها مکانِ سرپای شهر، کشتارگاهی است که در سرما و خطر فروریختن ساختمان، صد جوان، بی‌شب و روز، در کنار هم جمع شده‌اند. ساختمان سوله‌ای است که به عنوان کشتارگاه استفاده می‌شود و در آن، دو ردیف چنگک تیز برای آویزان کردن و سلاخی بر روی جویی از خون قرار گرفته. در این کشتارگاه این صد جوان عضو جمعیت امام علی، بی‌هیچ چشمداشتی، بار تریلی های کمکهای اهدایی که از تهران و شهرستان می‌آید را برای کمک رسانی به روستاهای دور و نزدیک می‌برند. جوانانی گمنام و بی اسم و رسم که همیشه در کنار حاشیه و حاشیه‌نشینان، به مظلومیت ایستاده اند. دلم می‌گیرد از این همه توهین و نادیده گرفته شدن. اما با حضور فرزندان تحت حمایت جمعیت که برای امدادرسانی آمده‌اند و لیوان چایِ مهری که خانم جهان آرا با همان روحیه جهان آرایی به من می‌دهد، کمی آرام می‌شوم و مهیا برای رفتن به روستایی بسیار غریب به نامِ “جوان میر” .

    اگر بخواهی از سرپل ذهاب به این روستا بروی، چندساعت دیگری باید در راه باشی. وقتی از مردم منطقه می‌پرسی روستای جوان‌میر کجاست، به تو چیزی نمی‌گویند. اگر بگویی پشت همین کوه است، می‎گویند پشت این کوه هیچکس نیست. وقتی که اصرارشان کنی که بر روی نقشه این نقطه نامگذاری شده است، متوجه می شوی که در جغرافیای ذهن این سرزمین، این روستاها و روستاییانش جایی ندارند. بعضی ها می‌گویند آنها شیطان‌پرستند و بعضی ها می‌گویند علی اللهی اند و اهل حق و چقدر بین این دو مفهوم فاصله است. اما با این حال، کسی آنها را از این سرزمین نمی‌داند! وقتی به روستای “جوان میر” نزدیک می‌شوی، سقف خانه های روستایی را به زمین، چسبیده می‌بینی. مردمان روستا با مهری تمام به پیشوازت می‌آیند. آنها چیزی در درونشان دارند که با همه روستاهای دیگر فرقی اساسی دارد و آن این که با هیچکس جنگ ندارند؛ اما همه با آنها سرِ جنگ دارند. آنها با همه آشنا هستند و همه با آنها غریبی می‌کنند.

    به محض ورود به روستا ذهنت از دیدن دخترکی زیبا و هشت ساله، شیرین می‌شود. بدون اینکه نامش را بپرسی، همان شیرینِ ذهنت بماند بهتر است. به سرعت تیم امداد و شناسایی جمعیت در روستا پخش می‌شود. مادرانی که نوزادان نورس دارند، شیرشان از ترس خشک شده. فرزندان نوپا دیگر از وحشت، پا بر زمین نمی‌گذارند و از آغوش مادرانشان پایین نمی‌آیند. وقت آن است که مردمان این روستا را با زمین آشتی دهی. آنان که زنده هستند؛ می‌گویند به هیچ عنوان دیگر زیر سقفی پناه نخواهند گرفت و از غرش بسیار و رعدآسای زمین زیرپایشان می‌گویند. چیزی که تو تجربه نکردی تا راه عبور و گذشتن از آن حال و احوال را به مردمان آموزش بدهی و تو می‌توانی استیصال روانشناسان جمع را ببینی که پیش پای مادر و فرزند، به بالا و پایین پریدن بر روی زمین، مشغولند تا بالاخره موفق می‌شوند به ولع و میل و فریبِ بازی، قدمِ کودکی را بر زمینِ نا امن بیاورند.

    آن دخترک زیباروی هشت ساله که ذهنت را شیرین می‌کند، مرا به یاد دختری می‌اندازد که موقع آمدن، در تهران، پشت چراغ قرمز در حال گل‌فروشی دیدم. دختری تلخ و دلمرده با دستانی سوخته که مشخص بود سالها در زیر آوار بی‌تفاوتی ما، و جبر دردناک زندگی‌ای که بزرگترها به او تحمیل کرده بودند، درمانده و مانده بود. بعد از بیست سال فعالیت در حاشیه‌های شهر به یک نگاه بر رُخِ پردرد کودکی گل‌فروش می‌توانم جنسِ آوارِ بر وجودِ او را دریابم. همه برای آواری که در یک لحظه فرو ریخته اینجا هستند؛ اما برای آواری که به عمری بر سرکودکی در راه گذرشان ریخته، هیچوقت نیستند. دست سوخته و گونه شکسته‌ آن دختر گلفروش وجودم را می‌گیرد و مرا در این سو پیش پایِ شیرینِ کوچکِ این روستا می شکند و می‌نشاند. اقوام آن دخترکِ شیرین، می‌گویند پدر و مادرش برای کاری به روستایی دیگر رفته‌اند. از اشاراتشان می‌فهمی که مادر و پدر در زیر آوار مُرده‌اند اما به مصلحت برای آنکه شیرین نیاشوبد، به او گفته‌اند مادر و پدر به روستایی دیگر رفته‌اند و چقدر این اقوام، دروغ خیرخواهانه‌شان را در این روستایی که زمین و زمانش چنین به هم دوخته شده، خوب به او باورانده‌اند.

    برعکس آن دختر دلمرده که در شهر تهران در پشت چراغ قرمز دیده‌ام، بر دوشِ معصومیتِ کودکیِ شیرین، هیچ آوار و باری نیست. او به راحتی حرف دیگران را باور کرده و سرخودش و دلخوش است. حتی اگر همه خانه‌ها را خراب می‌بیند. حتی اگر مردی بر زمین نشسته و برای خانه فروریخته و زن و فرزندان مُرده‌اش زار و ضجه می‌زند، آنی شیرین کوچک وقتی که می بیند با زمین آشنا و آشتی کردی دستت را می‌کشد و آنی آن مرد. از شیرین می‌خواهی که لحظه‌ای صبر کند تا تو همراه آن مرد شوی. با آن مرد می‌روی. کوه را نشان می‌دهد و می‌گوید خانه من اینجاست! خانه‌اش با سنگِ کوه یکی شده! از عشق همسرش می‌گوید. از فرزندان مُرده‌ زیر آوارمانده‌اش و از کار سخت شبانه روزی برای آباد ساختن زندگیش و بعد از چندین سال دلخوشی به خانه و خانواده، دیگر هیچکدامشان برایش نمانده. مرد می‌گرید که باز شیرین دستت را می‌کشد و تو را به سوی خانه‌اش می‌برد و بر آوار می‌نشاند و می‌گوید عروسکم زیر آوار مانده است! کمک کن عروسکم را از زیر آوار بیرون بیاورم و این را مترجم همراه، از آن لهجه شیرین، به تو می‌گوید. سخنِ به مصلحتِ رفتن پدر و مادر از آن روستا، برای شیرینی که در ساعت زلزله پیش اقوام دیگرش بوده، باور آمده، اما هیچکس قصه‌ای درباره عروسک شیرین نساخته و نگفته. واقعیت این است که عروسک در زیر آواری است که اجساد، آرام آرام در زیر آن می‌پوسند. حال دست مستأصلِ توست که باید فرهادوار آوار بردارد، در خاک و سنگ، چنگ شود، در زیر نگاه معصومِ شیرین از عروسکِ شیرینی که به هیچ مصلحتی پذیرفته نیست زیر آوار باشد و بماند.

    سلسله یادداشت‌های هفتگی شارمین میمندی‌ نژاد، مؤسس جمعیت امام علی در روزنامه شرق

    https://imamalisociety.org/wp-content/uploads/2019/04/photo_2019-04-16_22-23-15-20.jpg 1280 1280 امیرعلی http://imamalisociety.org/wp-content/uploads/2019/04/LOGO-01-01-300x81.png امیرعلی2017-11-26 09:31:032020-07-03 23:54:23آواربرداری از عروسک شیرین
    با بودجه نظامی سالانه جهان چه می‌توان کرد؟

    با بودجه نظامی سالانه جهان چه می‌توان کرد؟

    2017-11-12/0 دیدگاه /در خبر /توسط نیما مختاریان

    موسسه بین المللی تحقیقات صلح در آخرین گزارش خود نوشته است که در سال ۲۰۱۶ دولتها ۱۶۸۶ میلیارد دلار برای مقاصد دفاعی و نظامی هزینه کرده اند. این رقم ۰.۴ درصد بالاتر از سال ۲۰۱۵ میلادی است.

    با بودجه نظامی سالانه جهان چه می‌توان کرد؟

    با بودجه نظامی سالانه جهان چه می‌توان کرد؟

    https://imamalisociety.org/wp-content/uploads/2017/11/photo_2017-11-05_19-43-01.jpg 1280 852 نیما مختاریان http://imamalisociety.org/wp-content/uploads/2019/04/LOGO-01-01-300x81.png نیما مختاریان2017-11-12 06:23:302021-10-14 21:16:18با بودجه نظامی سالانه جهان چه می‌توان کرد؟
    سلسله یادداشت های شارمین میمندی نژاد

    خانه ایرانی

    2017-11-12/0 دیدگاه /در یادداشت‌‌‌‌‌‌‌, یادداشت‌های شارمین میمندی‌ نژاد /توسط نیما مختاریان

    سلسله یادداشت های شارمین میمندی نژاد

    سی‌امین نوشته از سلسله یادداشت‌های هفتگی شارمین میمندی‌نژاد، مؤسس جمعیت امام علی، در روزنامه شرق

    اگر گیاه می‌دانست که هر صبح چه قدر تلخ به فاطمه کوچک می‌گذرد، سلام سبزش را از خورشید دریغ می‌کرد و خشک می‌شد. روزِ تلخ دیگری برای فاطمه شروع شده و تو ای داوطلب جمعیت امام علی! مثل نقطه کوچک امیدی در افقِ نگاهِ تنهایی فاطمه می‌آیی. تو از دوردست‌ها به سمت آلونکی که نام خانه را دارد اما آبروی یک خانه و خانواده در آن نیست، آمده‌ای و فاطمه در این صبحگاه، پیش پای درگاه این خرابه، در حال کرایه داده شدن به پیرمردی توسط مادرش است.

    تو می‌رسی. چندین بار است که به این لحظه رسیده و توسط مادر نادیده گرفته شده‌ای. زنی بیست و هفت ساله که از عبور مکرر شیطانِ به هر شکلِ این شهر، پیرزنی چُرده و مُرده شده که مندرس چادری بر گیس کثیفِ پُرشپش‌اش دارد و هر مشمئزبَزَکی بر چال و چروکِ رُخش گم شده. حال دستی بر سر و رویِ سوءتغذیه‌ایِ دختر کوچکش کشیده و سرخابِ خوابِ بدسلیقگی بر زردیِ چهره معصوم‌‌مُرده‌اش زده. مادر، به زانویِ لهیده تضرع و تواضع بر پاهای پیرمردِ دندان‌ریخته‌ای که معلوم نیست نایِ این گناه را از کجا آورده، افتاده و دست خشکیده‌اش را به چوب حراج بر شانه کودکش می‌کوبد که تو را به خدا چند تومانی بیشترم بده.

    شرمِ قامت فاطمه، چون علامت سوالی بر چراییِ این جمله نشسته است که چرا هر صبح، تاراجِ بی‌دلیل شوم و نگاهش را از زیر بار این شرم بیرون می‌آورد و به امیدِ تو خیره می‌شود که شاید رها کنی بالِ کودکی‌اش را از پَرگیریِ این پیرمردِ پَست. تو می‌رسی و این کاسبی مادر و عشرت پیرمردانه را می‌شکنی. تومن و قِرانی بیشتر به مادر می‌دهی و دست بی‌پناهی فاطمه را به آنی از دست بی‌مادری‌اش جدا می‌کنی.

    از هر نقطه و از هر سویِ محیط این برهوت به حاشیه رفته، عضوی از جمعیت امام علی، کودکی را به دست گرفته و به محاطِ “خانه ایرانیِ جمعیت” که مرکز همه این دردها شده، می‌آورد. ۳۴ خانه در ۱۰ استان کشور.

    به سال ۸۴ و تأسیس نخستین خانه می‌روم. از حدود صد کودکی که در خانه گرد آورده بودیم، کم‌تر از شمارِ انگشتان دست، کودکانی بودند که از دست‌درازی و غافلگیریِ غریبه‌ای می‌گفتند، که به لحظه‌ای اختیار از کف داده و رفتارش سربارِ خاطره این فرزندانمان شده. از سال ۸۴ پدرانِ در دام اعتیاد افتاده‌ای را به یاد می‌آوریم که فقر، سایه‌شان را از سر خانواده کم کرده بود و این درد را به دم و دود تسکین می دادند. مادرانی را به یاد داریم که به جبرِ نداری، نان فرزندانشان را از تنورِ تنشان به تن‌فروشی به دست می‌آوردند. همه این دردها بود، اما دوا و درمانش را نیز به سادگی می‌توانستیم در خانه ایرانی‌مان فراهم کنیم. کار و بار و نان و آبی، خانه را آباد می‌کرد و خانواده را احیا.

    در آخرالزمانِ امروز، گیرم که صبحِ فاطمه را از بختِ بدِ این بسترِ شوم گرفتی، اما شبانگاه که به خانه برمی‌گردد تا سر بر رختِ پدر و مادر بگذارد، نوبتِ شیطانِ به شکلِ پدری است یا پدری معتاد به شیطان که همه جرأتِ اظهار وجودش را در زدن برجکِ شیشه، جمع آورده و نشئه بر جان فرزندش به تجاوز و تطاول می‌افتد. مادر تن نمی‌فروشد برای نان کودک، که کودک می‌فروشد برای نشئگی و توهمش. اگر تو به عنوان عضو جمعیت بیایی و فریاد شوی که وضع این کودک را از این سختی برهانید، مُهر و مومِ بسیارِ گوشهای مسئولان، بر لبانت می‌نشیند. این را از کارگاه چوب‌بُری می‌گیری، آن دیگری در یک بوتیکِ شیک، پشت دخل، دخلش می‌آید. این یکی را از دست باغبانِ پیر پارک نجات می‌دهی، آن یکی سر از پورشه جنتلمنی مریض به دستمالی درمی‌آورد.

    چه شده است؟ به کجا رسیده‌ایم که کسانی که باید به مراقبت از زنان و فرزندان این سرزمین بپردازند، به چشم‌گیری و چشم‌بندی از ساحتِ نامحرمان بر سر خیابان‌ها مشغول شده‌اند. مدیر رسیدگی به امور مردم، مردم را به رسیدگی به مدیریت امور خود آورده و صف مالباختگان را هر روز تزئینِ شهرمان می‌کند. عابدانمان نمرودوار برای رسیدن به خدا، بر گُرده‌های مردم برج می‌سازند و فریادشان این است که دین از برج‌سازی جدا نیست و مردمانی که به عبث، برزخِ خود را پیاده‌روی می‌کنند و وجدان‌های پاک، خم می‌شوند و می‌شکنند و منزوی می‌شوند زیر بار این سوال که چرا هستیم اگر این‌گونه هستیم؟

    و ای خانه ایرانی من! اگر حتی آگاهیِ گیاه از حرمانِ دردِ بی درمان کودکانمان خشک شود، صبر… سلامِ سبز باش که تو تنها ساعت آرامش و امید فاطمه کوچک هستی.

    سلسله یادداشت‌های هفتگی شارمین میمندی‌ نژاد، مؤسس جمعیت امام علی در روزنامه شرق

    https://imamalisociety.org/wp-content/uploads/2019/04/photo_2019-04-16_22-23-15-19.jpg 1280 1280 نیما مختاریان http://imamalisociety.org/wp-content/uploads/2019/04/LOGO-01-01-300x81.png نیما مختاریان2017-11-12 06:07:562020-07-03 23:53:33خانه ایرانی
    صفحه 303 از 320«‹301302303304305›»

    اطلاعات تماس

    آدرس:  تهران، میدان فردوسی، خیابان شهید سپهبد قرنی، جنب بیمارستان آپادانا، پلاک ۱۳۵، طبقه ۲، واحد ۴
    شماره تلفن: ۸۸۸۳۴۵۶۷-۰۲۱
    زمان پاسخگویی: شنبه تا چهارشنبه، ساعت ۱۰ الی ۱۶

    حمایت مالی

    شماره حساب:
    شماره کارت:
    شبا:

    درگاه پرداخت آنلاین

    نماد اعتماد الکترونیکی

    کلیه حقوق مادی و معنوی این وبسایت برای جمعیت امام علی محفوظ است ۲۰۲۳ ©
    • Twitter
    • Instagram
    • Facebook
    • Youtube
    • درباره ما
    • طرح‌ها
    • خانه‌های ایرانی
    • تماس
    • EN
    مشاركت در خريد و ساخت خانه علم براى بيش از٢٠٠كودک درگير چرخه كار در كرج... آثار کودکان هنرمند خانه ایرانی شهرری
    رفتن به بالا