بخش سلامت و درمان جمعیت امام علی
جمعیت دانشجویی-مردمی امام علی (ع) با توجه به نیازهای درمانی براورده نشده در جامعه، اقدام به فعالیت در بیمارستان های کودکان و تأسیس خانه ایرانی برای ارائه خدمات آموزشی درمانی به کودکان مناطق محروم و همچنین کودکان بیمارنمود. از جمله فعالیت های بخش درمان عبارت است از ویزیت و ارائه خدمات رایگان دندانپزشکی و پزشکی به کودکان و خانواده های تحت پوشش، گفتار درمانی، برگزاری کلاس های آموزشی در حوزه بهداشت و سلامت برای کودکان و اعضای داوطلب، برگزاری کلاس های کمک های اولیه و امداد و نجات برای اعضای داوطلب، ، ارائه مشاوره و همکاری جهت شکل گیری پروژه های تحقیقی در زمینه بیماری ها و پیشگیری و درمان بیماری ها با دانشگاه های علوم پزشکی، فرهنگ سازی در خصوص گسترش سلامت و بهداشت در سطح جامعه است. تمامی اعضای بخش درمان (اعم از پزشکان، دندانپزشکان، پزشکان داروساز، اعضای بخش علوم توانبخشی، مددکاری، دانشجویان و تمامی اعضا از بخش های مختلف) داوطلب می باشند.
خدمات خانه ایرانی درمان
خدمات دندانپزشکی
بخش دندانپزشکی به صورت روزانه پذیرای 8-10 نفر از کودکان می باشد. دندانپزشکان به صورت داوطلبانه در اتاق دندانپزشکی مشغول به فعالیت هستند. در حال حاضر خانه ایرانی درمان به خانه های ایرانی مولوی، دروازه غار، لب خط شوش، خاکسفید، فرحزاد، شهرری، احمدآباد مستوفی، سرآسیاب ملک آباد کرج، شهرری، پاکدشت، شهریار، و نیز کوره های محمودآباد و بومهن خدمات دندانپزشکی ارائه می دهد.
خدمات پزشکی
پزشکان داوطلب همکاری بسیار مناسبی را در بخش پزشکی با خانه ایرانی درمان آغاز کرده اند. برخی از معاینات و درمان ها در اتاق معاینات خانه درمان صورت می پذیرد. همچنین پزشکان برای معاینه و چکاب کودکان به خانه های ایرانی مراجعه می کنند. برخی از پزشکان نیز پذیرای کودکان و خانواده ها در مراکز درمانی خود هستند.

خدمات مددکاری برای کودکان و خانواده های بیمار
خانواده هایی که در روند درمان خود نیاز به کمک های مالی و روانی دارند پس از شناسایی در جلسات هفتگی مددکاری بررسی و با توجه به شرایط خانواده نوع ارائه خدمات به ایشان اولویت بندی و تعیین می گردد.
خدمات مددکاری شامل :
- پیگیری روند درمان
- مشاوره خانواده و کودک
- حمایت از خانوادهی کودکان بهبود یافته
- حمایت روحی خانواده در صورت از دست دادن کودک
- آگاهی دادن به خانواده ها در مورد روند بیماری
- آگاهی رسانی به خانواده ها در مورد شیوه های تسهیل درمان و حمایت های روانی
- ارائه کمک های مالی و …..

خدمات دارویی
با کمک داروخانه های همکار با پخش درمان داروهای مورد نیاز متداول اعم از داروهای درمانی و تقویتی در خانه درمان نگهداری و یا در اختیار خانواده ها در بیمارستان ها قرار می گیرد و با نظارت پزشکان عزیز به خانواده ها داده میشود.

خدمات آموزشی برای اعضای داوطلب
خدمات آموزشی برای اعضای داوطلب شامل برگزاری کارگاه های آشنایی با بیماری ها و لزوم خودمراقبتی، کارگاه های کمک های اولیه و امداد و نجات، آشنایی با انواع کودک آزاری جنسی و پیشگیری از آن، کارگروهی خلاقیت، و… است.
کارگاه های آموزشی برای اعضای داوطلب برای فعالیت در بیمارستان شامل ارتباط موثر، کار گروهی، آشنایی با بیماری های مزمن، خلاقیت، هنر درمانی، قصه خوانی، بازی خلاق، سوگ، نحوه ارتباط با خانواده های بیمار و روانشناسی رشد می باشد.

خدمات آموزشی برای کودکان
خدمات آموزشی، شامل آموزش بهداشت فردی، رعایت بهداشت و سلامت دهان و دندان ،کارگاه پیشگیری از کودک آزاری، کارگاه پیشگیری از ایدز، کارگاه آشنایی با اعضای بدن، کارگاه نحوه تعیین گروه خونی، کارگاه آشنایی با وسایل پزشکی می باشد.

خدمات درمانی سیار
با بررسی تیم شناسایی جمعیت امام علی، مناطقی که از لحاظ بهداشتی-درمانی وضعیت نامناسبی دارند تحت حمایت های بخش تیم سیار خانه درمان قرار می گیرند. با حضور پزشکان و متخصصان و داروخانه سیار به بخشی از معضلات درمانی منطقه رسیدگی شده و گزارشی از شرایط منطقه تهیه شده و به ارگان های ذی ربط ارائه داده می شود.
از جمله فعالیت های مهم در بخش خدمات درمانی سیار، امدادرسانی پزشکی در بلایای طبیعی همچون سیل و زلزله می باشد؛ بخش پزشکان داوطلب جمعیت امام علی در بلایای اخیر از جمله زلزله کرمانشاه در سال 96، و سیل سراسری سال 98 حضوری فعال، پررنگ و مستمر داشتند.

فعالیت های پژوهشی
این گروه به فعالیت و پژوهش در زمینه بیماری های مختلف، تهیه بروشور و کتابچه و نیز تهیه هفتگی اطلاعات مفید در مورد تغذیه مناسب برای کودکان و در اختیار قرار دادن این اطلاعات به مادران. برخی از سرفصل های فعالیت این گروه شامل:
- تهیه دفترچه های مربوط به بیماری های خاص مانند CF و….
- تهیه بروشورهای مربوط به عوارض جانبی بیماری های مزمن
- برگزاری پروژه های مشترک با دانشگاه های علوم پزشکی و دانشجویان علوم پزشکی مانند غربالگری بیماری ها و اختلال های مختلف، آموزش بهداشت و …

تصاویری از حضور تیم درمان جمعیت امام علی و تیم تارا در جشنواره محصولات کارآفرینی و بازارچه خیریه بوی عیدی
گزارشهای خانه ایرانی درمان جمعیت امام علی در سال 98
گزارش تابستان ۹۸ اتاق دندانپزشکی خانه درمان
در فصل تابستان ۹۸، در مجموع ۲۹۶ نفر در اتاق دندانپزشکی خانه درمان مورد درمان قرار گرفتند.
آمار مراجعان از خانههای ایرانی:
سرآسیاب: ۷ نفر ویزیت، ۱۹ نفر درمان، در کل ۲۶ نفر
لب خط: ۲ نفر ویزیت، ۱۰ نفر درمان، در کل ۱۲ نفر
شهریار: ۷ نفر ویزیت، ۲۱ نفر درمان، در کل ۲۸ نفر
مولوی: ۱۶ نفر ویزیت، ۱۲ نفر درمان، در کل ۲۸ نفر
خاک سفید: ۱ نفر ویزیت، ۲ نفر درمان، در کل ۳ نفر
دروازه غار: ۱۶ نفر ویزیت، ۲۰ نفر درمان، در کل ۳۶ نفر
خانه درمان: ۳ نفر ویزیت، ۸ نفر درمان، در کل ۱۱ نفر
محمود اباد: ۲ نفر ویزیت، ۸ نفر درمان، در کل ۱۰ نفر
احمد اباد: ۱نفر ویزیت، ۴نفر درمان، در کل ۵ نفر
فرحزاد: ۱۱ نفر ویزیت٬ ۵۸ نفر درمان، در کل ۶۹ نفر
شهرری: ۳نفر ویزیت، ۱۱ نفر درمان، در کل ۱۴نفر
بومهن: ۱ نفر ویزیت، ۱۸ نفر درمان، در کل ۱۹ نفر
فشافویه: ۱نفر درمان
پاکدشت: ۲ نفر ویزیت٬ ۶ نفر درمان، در کل ۸ نفر
رباط کریم: ۱نفر ویزیت
پرشین ملک اباد: ۲نفر درمان
پرشین دروازه غار: ۵ نفر درمان
پرشین: ۴ نفر ویزیت، ۱۳ نفر درمان، در کل ۱۷ نفر
از طرف دکتر فروزانی ۱نفر درمان
آمار درمانهای انجام شده:
A.f ۵۳
C.f ۳۳
ext ۳۹
pulpo ۷
گلس اینومر ۱
بیلداپ ۱
وارنیش فلوراید ۴
فیشورسیلنت ۹
کشیدن بخیه ۱
اندو ۱۵
جرمگیری ۷
گزارش پاییز ۹۸ اتاق دندانپزشکی خانه درمان
اتاق دندانپزشکی در فصل پاییز در مجموع ۲۱۰ نفر مراجعه کننده داشت.
آمار مراجعان از خانههای ایرانی:
سرآسیاب: ۱ نفر ویزیت٬ ۵ نفر درمان، در کل ۶ نفر
لب خط: ۲ نفر ویزیت، ۲۱ نفر درمان، در کل ۲۳ نفر
شهریار: ۵ نفر ویزیت٬ ۲۵ نفر درمان٬ در کل ۳۰ نفر
مولوی: ۲ نفر ویزیت٬ ۲۵ نفر درمان، در کل ۲۷ نفر
خاک سفید: ۲ نفر ویزیت٬ ۲ نفر درمان، در کل ۴ نفر
دروازه غار: ۶ نفر ویزیت، ۱۴ نفر درمان، در کل ۲۰ نفر
خانه درمان: ۳ نفر درمان، در کل۳ نفر
محمود اباد: ۲ نفر درمان، در کل ۲ نفر
احمد اباد: ۱نفر ویزیت٬ ۱۲ نفر درمان، در کل ۱۳ نفر
فرحزاد: ۲۴ نفر درمان٬ در کل ۶۹ نفر
شهرری: ۶ نفر ویزیت٬۱۲ نفر درمان٬ در کل ۱۸ نفر
بومهن: ۵ نفر ویزیت٬ ۲۰ نفر درمان، در کل ۲۵ نفر
پاکدشت: ۸ نفر درمان، در کل ۸ نفر
ملک اباد: ۱ نفر درمان
آمار درمانهای انجام شده:
A.f ۷۸
C.f ۴۴
ext ۶۴
pulpo ۱۹
pin ۲
s.s.c ۱
وارنیش فلوراید ۱۰
فیشورسیلنت ۳۹
عصب کشی ۲۲
جرمگیری ۱۴
ژینژو پلاستی ۱
گزارش تابستان ۹۹ اتاق دندانپزشکی خانه درمان
اتاق دندانپزشکی در فصل تابستان در مجموع ۸۱ نفر مراجعه کننده داشت.
آمار مراجعان از خانههای ایرانی:
احمدآباد مستوفی: ۲ نفر ویزیت، ۲ نفر درمان، در کل ۴ نفر
پاکدشت: ۱ نفر درمان، در کل ۱ نفر
خاکسفید: ۱ نفر درمان، در کل ۱ نفر
درمان: ۴ نفر درمان، در کل ۴ نفر
دروازه غار: ۵ نفر درمان، در کل ۵ نفر
سرآسیاب: ۱ نفر درمان، در کل ۱ نفر
شهرری: ۱۷ نفر درمان، در کل ۱۷ نفر
شهریار: ۸ نفر درمان، در کل ۸ نفر
فرحزاد: ۱۳ نفر درمان، در کل ۱۳ نفر
مولوی: ۲۷ نفر درمان، در کل ۲۷ نفر
آمار درمانهای انجام شده:
A.F ۴۱
C.F ۱۶
EXT ۲۰
RCT ۱۶
Fissure Sealant ۳۷
Scailing and Polishing ۴
پستوهای پنهان و هزاران درد نهفته در آنها!
/3 دیدگاه /در یادداشت /توسط امیرعلیبرای کودکان کار در کارگاهها به مناسبت روز جهانی مبارزه با کار کودک
تصور عموم ما از کودکان کار، بچههای قد و نیمقدی است که در خیابانها و بر سر چهارراهها مشاهده میکنیم که در حال دستفروشی، فروختن فال یا گل و تمیز کردن شیشهی ماشینها هستند؛ اما در مناطق حاشیهنشین شهرها بخش بزرگی از کودکان کار در کارگاههای پنهان از چشم عموم در حال کار کردن با حقوقی اندک و شرایطی نامساعد هستند. کودکانی که دیده نمیشوند و از همین رو کمتر مورد توجه قرار میگیرند. آسیبهای وارد شده به این کودکان و نوجوانان نیز همواره پنهان است.
آزارهای جنسی در محیط کار توسط افراد بزرگسال حاضر در این کارگاههای زیرزمینی، دستمزد اندک و ناچیز کودکان و نوجوانان در این کارگاهها که مبلغی بین ۲۰۰ هزار تومان تا ۸۰۰ هزار تومان برای یک ماه میباشد و از حداقل حقوق تعیین شده در قانون کار برای کارگران بسیار پایینتر است، عدم وجود بیمههای درمانی در این کارگاهها، آسیبهای وارد شده به این کودکان بر اثر کار با ابزارآلات صنعتی مانند قطع شدن انگشت کودکان در کار با دستگاه پرس، برخوردهای فیزیکی خشن صاحبکاران با کودکان و نوجوانان که توانایی چندانی برای دفاع از خود ندارند (که این مساله اعتماد به نفس را در این قشر از کودکان کار به شدت تنزل میدهد.)، محیط آلودهی کار در این کارگاهها که منجر به بروز بیماریهای بهخصوص تنفسی برای این افراد میشود (در حالی که این افراد بیمه درمانی هم ندارند) از جمله آسیبهایی است که کودکان کار کارگاهی با آن مواجه هستند.
این کودکان و نوجوانان در سکوت نهادهای ناظر و وجدان عمومی جامعه در حال دست و پنجه نرم کردن با این آسیبها هستند و کوچکترین حمایتها را نیز از سوی ارگانهای مسئول دریافت نمیکنند.
در حالی که کار کودکان همزمان با انقلاب صنعتی در کشورهای اروپایی در قرن نوزدهم شدت گرفت و پس از آن با بیدار شدن وجدان جامعه تنزل یافت و کمتر شد، اما کشور ما همچنان با مساله کار کودکان درگیر است و به نظر میرسد این مساله در حال شدت گرفتن باشد؛ نمونهی آن را میتوان در میان کودکان زبالهگرد مشاهده کرد که توسط پیمانکاران شهرداریها در کارگاههای تفکیک زباله به استثمار گرفته شدهاند.
کار کودکان اگر چه در کارخانهها کمتر مشاهده میشود و به علت برخی ملاحظات قانونی، شاهد حضور کودکان و نوجوانان در کارخانجات نیستیم، اما در کارگاههای پنهان حاشیهی شهرها کودکان و نوجوانان به شکل نیروی کار ارزان دیده میشوند و به راحتی مورد بهرهکشی قرار میگیرند. کودکانی که ساعت کار بالایی، عموما تا ۱۲ ساعت در روز، را تجربه میکنند و از همین رو فرصت تحصیل و آموزش را به طور کامل از دست میدهند. مساله ای که باعث ایجاد یک شکاف عمیق بین این کودکان و کودکان هم سن و سال آنها میگردد و در بسیاری موارد باعث میشود که این کودکان و نوجوانان عقدههای حاصل از این محرومیتها را به شکل رفتارهای ضداجتماعی بروز دهند. رفتارهایی که ممکن است آنها را به سمت بزه نیز بکشاند.
آن چه در این جا به شدت غایب است نظارتی جامع بر این کارگاهها است؛ به طوری که در برخی موارد که حضور این کودکان در رسانهها نیز به صورت علنی به نمایش درآمده و توصیفات آزار و اذیتها و برخوردهای فیزیکی خشن در این کارگاهها به گوش همگان رسیده، باز هم عزمی برای نظارت بر این کارگاهها به چشم نمیخورد.
سازمانهای ناظر نیاز است تا با کارگاههای متخلف در مورد تمام آسیبهایی که در این یادداشت به آن اشاره شد بدون مماشات و با شدت عمل رفتار کنند تا زندگی این کودکان و نوجوانان قربانی منافع اقتصادی صاحبان این کارگاهها قرار نگیرد. در وضعیتی که سازمانهای ناظر به وظیفهی خود عمل نمیکنند نیاز است تا ساز و کار جدیدی برای اطلاعرسانی در مورد تخلفهای صورت گرفته در این کارگاهها در نظر گرفته شود.
یکی از این راهها میتواند گزارشهای سازمانهای مردمی فعال در حوزهی حقوق کودکان و نوجوانان باشد تا خود این سازمانها بتوانند به عنوان مدعی حقوق این کودکان و نوجوانان وارد عمل شوند. اختصاص جریمههای سنگین برای تخلف صاحبان کارگاهها در مورد استفاده از کودکان و هر گونه برخورد خشن با ایشان و عدم توجه به حقوق اولیهی این افراد میتواند از گسترش این مساله و نابود شدن زندگی بسیاری از این کودکان و نوجوانان جلوگیری به عمل آورد.
- شش توصیهی رفتاری در مواجهه با کودکان کار
- آیا کودکان کارِ در خیابان، باند هستند؟
- روایت جمعیت امام علی از وضعیت “احد” و “صمد” و بیانیه جمعیت پیرامون مرگ این دو کودک زباله گرد
- رنج و گنج زبالهها
- گزارش تصویری از کار کودکان در خیابانهای شیراز در ایام شیوع کرونا
کارگاههای متخلف و عدم نظارت بر آنها در استفاده از کودکان به عنوان کارگر
کودکان کار در کارگاهها آن قدر از دیدهها دورند و مشکلات آنها در میان سیل سختیهای کودکان کار در خیابانها دیده نمیشود که در ساختار قهری جمعآوری کودکان کار، که به تازگی دوباره از سر گرفته شده، نیز به چشم نمیآیند.
کودکانی که با انگشتان بریده و دستهای شکسته روزگار میگذرانند؛ با سینههایی که از شدت دوده، بسیار زود به نفس افتاده و چشمهایی که در معرض مواد سمی ملتهب شدهاند. کودکانی که در ضعف دستگاههای نظارتی روز به روز بیشتر توسط کارفرمایان و صاحبان کارگاهها به عنوان نیروی کار بسیار ارزان به استثمار کشیده میشوند و به جای بهرهمندی از حقوق اولیه خود، ساعتهای متمادی از روز را در شرایط بسیار سخت و جانکاه به سر میبرند. شرایطی که گاه در فقدان کاملی از ایمنی، بهداشت، پوشش درآمدی و بیمهای حداقلی است.
نظر بر اینکه تصویب لایحهی حمایت از حقوق کودکان و نوجوانان بایستی با جدیت بیشتری دنبال شود؛ ما فعالان مدنی خواستار آنیم که با تقویت ساختارهای نظارتی، ضمن شناسایی کارگاههای متخلف و برخورد قانونی با متخلفان، از بهکارگیری کودکان به عنوان نیروی کار ممانعت به عمل آید. همچنین از آن جا که ورود کودک به چرخهی کار، معلول معضلات دیگری در سطح خانواده و محلهی کودک است، برنامههای حمایتی از این کودکان پس از خروج از این کارگاهها، بایستی توسط سازمانهای حمایتی به شیوهای مطلوب در پیش گرفته شود. تقویت زیرساختهای فرهنگی و ورزشی در این محلات میتواند به بهبود فرهنگ این محلات و جدایی کودکان از محیطهای کاری بسیار کمک کند.
#نه_به_کار_کودک
۱۲ ژوئن #روز_جهانی_منع_کار_کودک
کودکانی که هرگز نمیبینید!
شروع کار در پرسکاری از ۷ سالگی! شروع کار در کنار کورههای داغ بلورسازی از ۶ سالگی! شروع کار در کورههای آجرپزی از ۵ سالگی!
به نظر میرسد به همان اندازه که اجتماع فعلی ما برای کودکان متولد در خانوادهها و محلات محروم بیبرنامه است، نظام استعمارگرایانهی اقتصادی، متناسب با نوع فقر و محرومیتهای خانواده، بستههای متنوعی برای استفاده ابزاری از کودکان دارد.
این حیلهگری تا بدان جا پیش رفته که حتی سیستم حقوق و پاداش هم بر مبنای سواستفادهی بیشتر در این محلات تغییر میکند. این کارگاهها و صاحبان صنایع، با ارزش قرار دادن سابقهی کار کودک به جای ساعت کار و یا سختی آن، خانوادههای درمانده را تشویق میکنند تا در نبود شغل مناسب برای بزرگسالان، کودک خود را از سنین هرچه پایینتر به دست صاحبان کار بسپارند.
شروع کار یک کودک در سال اول پرسکاری، سیصد هزار تومان به ازای ۱۲ ساعت کاری است. تعداد سالهای حضور یک کودک در پرسکاری مبنای افزایش حقوق سالیانه هر کودک میشود. در برخی موارد، با قرار دادن گزینهی دریافت پیشاپیشِ حقوق پیشبینی شدهی یک سال آتی به عنوان وام به خانوادههای مقروض، کودک همچون جنسی خریداری شده به صورت کامل در اختیار صاحبکار قرار میگیرد تا به هر نحوی که وی صلاح بداند این مبلغ را با جان خود بازپرداخت کند.در این موارد ساعت ورود و خروج، اضافه کار اجباری، محرومیت کودک از ترک محل کار حتی برای یک ساعت، به صورت کامل به دستور صاحبکار صورت خواهد گرفت و خانواده، کوچکترین حقی برای اعتراض ندارد.
کار در این محیطهای پر خطر بدون استثنا همراه با تنبیه شدید فیزیکی و تحقیر کلامی است. از آن جایی که مسوولین و برخی نهادها، در بین فالهای چروکخوردهی کودکان سرچهارراهها به دنبال مافیا میگردند، مافیای واقعی کار فرصت مییابد تا در کمال آرامش، پس از بهرهکشی فراوان به محض رسیدن به سن ۱۸ سالگی، عذر نیروهای کار پرسود خود را بخواهد تا مبادا مجبور به پرداخت حق بیمه و یا پاسخگویی به دادخواهی آنان شود.
کودک به تاراج رفتهی دیروز، جوان سرخوردهی امروز، حالا بدون کوچکترین تخصص، مهارت و پشتوانهی مالی در جامعه رها میشود تا در حالی که تمام موقعیتهای شغلی توسط کودکانی با سن کمتر به صورت دائم پر میشود، تنها گزینههای پیش رو را، انجام کارهای خلاف، راضی شدن به کارهایی با حقوق بسیار اندک (ساخت ۲۰۰ بند کفش در ازای دو هزار ریال) و یا تشکیل خانواده و فرزندآوری ببیند. به امید آن که نظام اقتصادی که اکنون او را کالایی از رده خارج میبیند، نظر لطف خود را بر فرزندان وی بیندازد. این چرخهی بازتولید آسیب اجتماعی، بقای نظام بیمارگونهی اقتصادی را تضمین میکند.
به دنبال مافیا در سر چهارراهها نگردید! رد پایشان را از کارگاههایی بیابید که در محرومترین محلات کشور، با دوربین مدار بسته در ورودی کارگاههای خود، از همان ابتدا، اجازهی ورود شما را به کارگاه پر سود خود نمیدهند تا مبادا ببینید، کتریهایی که هر روز با لذت در آن چای حاضر میکنید و یا لیوانهای بلور زیبایی که در آن مینوشید به رنج و خون و نابودی کودکان محلات حاشیهنشین حاضر میشود.
۱۲ ژوئن #روز_جهانی_منع_کار_کودک
جمعیت امام علی چه منافعی را به خطر انداخته و با چه کسانی تضاد منافع دارد؟
/1 دیدگاه/در خبر /توسط امیرعلیدر همایش بیستمین آیین کوچه گردان عاشق، زهرا رحیمی مدیر عامل جمعیت امام علی (ع)، سخنرانی خود را به این شکل آغاز کرد: قصد ارائه گزارش ندارم، چرا که شما مخاطبین جمعیت امام علی سوالهای بیپاسخ زیادی دارید که پاسخ دادن به آنها در اولویت است. گزارش عملکرد در ادامه برنامه خواهد بود. ولی بنده به نوبه خود اولویت را پاسخ به این سوالات دانستم.
سوال اصلی این است، جمعیت امام علی (ع) به عنوان یک حرکت دینی که در جامعه و در قالب تشکل مردمی شکل گرفته است، با چه کسانی تضاد منافع دارد، چه منافعی را به خطر انداخته است و صاحبان منافع چه ابزارهایی برای تخطئههایشان دارند؟
زهرا رحیمی، جمعیت را یک حرکت برخاسته از سه عنصر آگاهی، مسئولیت و عمل دانست که شاخصههای آن اجتماعی است و بستری برای جامعهسازی و خودسازی جامعه محور به شمار میرود.
وی گفت: اولین موضوعی که دین اجتماعی به دنبال آن است، آگاهی است. آگاهی به واقعیتهای اجتماعی، آگاهی به رسالت و مسئولیت انسانی و دینی و آگاهی به ریشه و عمق ایجاد وضعیت فعلی جامعه. اولین مولفه این دین پرسشگری است. پرسشگری به ماهیت دینی که برای محلات حاشیه شهر پاسخ دارد.
این آگاه شدن و مسئول کردن گویا با منافع برخی در تضاد است. منافع چه کسانی؟ متولیان حفظ وضع موجود، متولیان دین حافظ خدایان زر و زور و تزویر، به قول دکتر شریعتی. قطعا اگر جمعیت امام علی تنها کیسهای به در خانه نیازمندان میبرد و از دلیل و ریشه دین نابرابری و قرار گرفتن این حد از دارایی و نداری در کنار هم در جامعه سوال نمیکرد، مشکلی پیش نمیآمد. مشکل جایی آغاز میشود که از دلیل فقر یک جامعه و انفعال و خوابزدگی یک جامعه سوال میشود.
دین ما دین پرسشگری است. سوال《بای ذنب قتلت》سوال از آیینهای تهی شده از عقل و منطق و واقعیتهای اجتماع است که پاسخ سوالات روز جامعه ما نیستند. ازدواج اجباری کودکان حاشیه امروز شهر را با قرائتهای مطلق و به دور از واقعیات جامعه پاسخ میدهند. وقتی ما سوال از اصول میپرسیم، با سوال انحرافی از فروع، سرگرممان میکنند: مثلا عکس بیحجاب یک عضو از هزاران عضو جمعیت در شبکههای مجازی.
یا بحث اعدام کودکان که مسئله اصلا ربطی به موضعگیری نسبت به حکم قصاص ندارد. بحث، شرایط ناعادلانه در کلیه مراحل زندگی یک کودک و محرومیتهای اوست در جامعهای که عدالت برای این کودک در هیچ کدام از نهادهایش صرف نشده به جز نهاد مجازات. نه نهاد آموزش، نه خانواده، نه دولت. فقط نهاد قضا میخواهد عدالت را در حق بچه وقتی که جرم کرد اجرا کند.
صحبت ما این است. عنصر آگاهی یکی از خطرناکترین و تهدیدآمیزترین عناصر برای طالبان حفظ وضع موجود است. دین اصیل اجتماعی، دین به دنبال کارکرد، دینی است به دنبال احیای آیینهای دینی در راستای اجتماعی و مردم. در حالی که دین دکانداران دینی، از مردم میپرسد برای دینتان چه هدیه میدهید، دین اجتماعی میپرسد، این دین برای مردم چه ارمغان خواهد آورد؟ آیین اجتماعی دین برای گرسنگان، کودکان مورد آزار، ازدواج اجباری کودکان، خشونت علیه زنان و …چیست؟ دین طاغوت محور به دنبال مولفههای عدم پرسشگری، انفعال در کنج خانه و مسجد، پذیرش بدون تفکر اصول دین و تقلیدگرایی، رواج خرافهپرستی، رواج ظاهربینی دینی و وسواس در پرداختن به فروع است. این دین در حالی که جامعه از اصل دین تهی است، آیینهای بیمحتوا ارائه میکند که با تقدسبخشی کاذب به جامعه تلقین میکند.
این دین به دنبال تهیسازی جامعه از مفهوم راستین دین است و نقطه تقابل این جریان با جمعیت امام علی همین جا است. دین اصیل و عملگرا با منافع دین حافظ صاحبان زر و زور و تزویر در تضاد است. اشاره این صحبت نه به حاکمیت است و نه به دینداران، بلکه دقیقا یک جریان مشخص را هدف قرار میدهد که در سالهای اخیر نتوانستهاند ناراحتی خود را از وجود جریان دینی که به دنبال سوال و حق و عدالت است، پنهان کنند.
آنان با قدرت خود رفتارها و تهمتهایشان را بیهزینه میکنند و با ثروت خود فضای رسانهای و مزدبگیر میخرند و با تزویر خود وضع آگاهی مخاطبانشان. آنان برای تهمتها و انگهایشان فضای مقدس و دینی میسازند. زیبا گویندگان بیعمل و به دنبال این هستند که عنصر اطلاق حرکت دینی جامعه محور را با ساختن داستانهایی نظیر رقص کودکان، ترویج همجنسگرایی و… زیر سوال ببرند. به دنبال این هستند که عنصر انسانیت را با تهمتهایی نظیر آزار کودکان در جمعیت و … زیر سوال ببرند. به دنبال این هستند که عنصر شفافیت را با تهمت فساد مالی مخدوش کنند. به دنبال این هستند که عنصر استقلال و خود اکتفایی و حذف فعل توانستن را با نسبت دادن همه این موقعیتها به بیگانگان زیر سوال ببرند.
آنها از عدم آگاهی مخاطبانشان سود میبرند و با تهمتهای دم دست چون فرقهگرایی و ضد دین بودن میخواهند ماهیت دین اصیل و عدالتخواه را در جامعه با دین مدافع منافع قلب کنند. آنان میخواهند فقط خودشان دیندار باشند. چون اگر دیگران هم دین داشته باشند باید زر و زور را با آنان تقسیم کنند. باید ثروت را با همه تقسیم کنند. باید برای همه طبقات جامعه حقوق قائل شوند و اینگونه انحصار منابع خواهد شکست. آنها با تهمتهای اخلاقیشان به دنبال منزوی کردن جریانهای مردمی هستند و با منزوی شدنشان به دنبال پروندهسازی برای آنها هستند. آنها به دنبال حفظ جایگاه مقدس مآب خود برای چپاول بیشتر حق محرومان جامعه هستند و با زدن حرکتهای خوشنام و برخاسته در مردم به دنبال سلب عنصر امید و اعتماد و حرکت اجتماعی و منزوی کردن انسانهای جامعه میباشند.
این است ماجرا و این است هدف از زدن یک سازمان مردم نهاد که از حاشیهها دوری جسته و همواره به دنبال انجام رسالت خود بوده است.
گزارش محلههای شهر ری در شناساییهای کوچه گردان سال ۱۳۹۸
/0 دیدگاه /در خبر /توسط نیما مختاریانمحله فیروزآباد، شهر ری تهران
فیروز آباد منطقه ای بزرگ و دارای امکانات عمومی مناسب،شامل:
چند مدرسه برای تمام مقاطع تحصیلی، مسجد و حسینیه، خانه بهداشت، داروخانه، کلینیک پزشکی، کانون فرهنگی، زمین فوتبال، کارگاه های متعدد، ساختمان شورا و دهیاری میباشد و ساکنین محله های اطراف برای رفع نیازهای بهداشتی و آموزشی به این منطقه می آیند.
در کنار امامزاده،قبرستان مجزایی وجود دارد.
بافت منطقه شهری بوده اما دارای کوچه های باریک و قدیمی است؛منطقه فاقد ساختمان کلانتری و دارای یک کانکس در محله است که گشت زنی مامورین انجام میشود.
منطقه بیشتر نیاز به شناسایی خانه به خانه دارد.
محله فیروزآباد، شهر ری تهران
مادری پیر وبیمار که از فرزند ۱۷ ساله معتادش طی چندماه تنها خبری که دارد این است که فراموشش کن دیگر امیدی به او نیست و دیگر برایت پسر نمیشود.
مادری پیر با دختر ۲۰ ساله که دچار صرع و غش میشود و مادر مجبور است داروهایش را به موقع خریداری کند وگرنه تشنجها هرشب تکرار میشود.
تنها امید مادر،پسرش مهدی است که درس میخواند.
مادر خود نیز دچار بیماری است دیابت دارد اما گاهی ناچار برای تامین هزینه ها در خانهها کار میکند.
مادر بخاطر نداشتن پول پیش خانه به اتاقی درخانهی برادرشوهر پناه برده و با آنها زندگی میکند.
مادری ک در چشمانش نوری از امید دیده نمیشود.
محله فیروزآباد، شهر ری تهران
زن و شوهری با چهار فرزند، یک دختر ۱۲ ساله و سه پسر ۱.۵ تا ۷ ساله.
وقتی وارد خانه می شوی مسأله ای که خیلی جلب توجه می کند، وجود تعداد زیادی مگس است! همه جا هستند و تلاش مادر نیز برای از بین بردنشان بی فایده است. به جز این مورد، خانه تمیزی دارند، این را از لباس های شسته شده ی روی بند هم می توان فهمید. پس منشا مگس ها از کجاست؟
آن ها را رها می کنم و به آشپزخانه می روم. در آشپزخانه شان یخچال دارند اما یخچالی خالی، مثل دستانشان، که فقط وظیفه ی حفظ ظاهر آشپزخانه را بر عهده دارد!
پدر کارگر است و درآمدش نه کفاف خورد و خوراکشان را می دهد، نه کفاف اجاره خانه را…
محله فیروزآباد، شهر ری تهران
اینجا نبض مهربانی هنوز می تپد!
محمد ۱۶ ساله، ۷ ماه پیش، پس از مرگ پدر، مرد خانه شد و مسئولیت مادر و ۵ خواهر و برادر بی پناهش را بر عهده گرفت.
مدرسه را با وجود اینکه شاگرد ممتاز بود و علاقه زیادی به درس داشت، رها کرد و وارد چرخه کار شد تا بتواند خرج خانواده را بدهد.
اما برای این خانواده مهربانی هنوز سوسو میزند!
صاحبخانه بعد از مرگ پدر، برای کمک، کرایه را کمتر کرده بود و همسایگان مهربانی داشتند که از هیچ کمکی دریغ نمیکردند.
کاش می شد کودکی محمد را هم به او برگردانیم… کاش می شد به جای کار سخت، قلم به دستش بدهیم…
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
منطقه ای که در آن ظاهر خانه ها شیک و مرتب است. از نظر امکانات دارای دو ورزشگاه، مرکز سلامت،کلانتری، پارک و مدارس متعددی است. از نظر جغرافیای محلی میشود گفت ۱۳آبان به دوقسمت شمال و جنوب تقسیم می شود. اوضاع شمال به مراتب بهتر از جنوب است.
در قسمت جنوبی به وفور خانواده های افغانستانی زندگی میکنند که از وضع معیشتی و بهداشتی خوبی برخوردار نیستند و فقر بیداد میکند. همچنین اعتیاد داخل این محله وجود دارد. در بخش جنوبی دو مدرسه وجود دارد ک یکی از آنها از دیگری مناسب تر است.به گفته یکی از اهالی محل داخل مدرسه ای به نام دانشمند، دانش آموزان سیگار میکشند و همچنین زودتر از ساعت مقرر تعطیلی به خانه بر میگردند. با موتور وارد مدرسه میشوند و مدیر مدرسه هم جرأت حرف زدن ندارد چون نتیجه حرف زدن کتک خوردن است.
بافت خانه های قسمت جنوب شدیدا قدیمی است و اتباع افغان با تعداد بالا در خانه های کوچک زندگی میکنند.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
شمع سازی در تاریکی…
مردی عصبی که مبدأش بر سر میدانی است که شاید کسی برسد و او را برای کار به مقصدی برساند. ولی فایده ای ندارد. مشکل اعصاب دارد بر سر هیچ کاری بیشتر از یک ساعت نگهش نمی دارند؛مقصد او یا اخراج است یا حقوق نصفه و نیمه ای به خاطر ناراضی بودن صاحب کار به او می دهد.
زن اما حکایتی دیگر است. حکایت شمع سازی که سعی دارد شمعی برای این تاریکی باشد. شمع سازی می کند. بلکه کمی دخل خانه به خرجش بیاید. نزدیک عید کار سختش که سخت تر می شود، حقوقش بالاتر می رود شاید یک میلیونی بشود. اما باقی ماه های سال بیشتر از ۷۰۰ نخواهد بود. دو پسر و سه دختر دارند؛ پسر ده ساله به خاطر اینکه دائما در مدرسه دعوا را جایگزین درس خواندن کرده اخراج شده. و حالا گاهی میان زباله ها می گردد. همان اندک پول حاصل از زباله گردی را در گیم نت خرج می کند. پسر دیگر مشغول کار در یک خیاطی است و با حقوقی ۷۰ تومنی در هفته. خانه را رهن کرده بودند و من نمی دانم تا کی شعله ی شمع می خواهد دیوار های خانه را گرم نگه دارد…
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
پدر خانواده ده سالیست که مریض است و از ناحیه کمر، معده، کبد، روده و همچنین پروستات دارای مشکل بوده و توان کار کردن ندارد… ده سال از زندگی خود را با قرص و دارو گذرانده در کنار خانواده اش که شامل چهار دختر و یک پسر می شود. به گفته مادر خانواده، پسر اعصاب کار کردن ندارد و زود عصبی می شود و سر هر کاری می رود بعد از یک هفته او را اخراج می کنند. زندگی خود را به مدت چند سال در پارکینگ یک ساختمان گذرانده اند و حتی یخچالشان متعلق به همسایه بود. دختر بیست و هفت ساله او مطلقه هست و دو دختر دیگر به مدرسه می روند . تمام بار مخارج خانواده بر دوش زن خانواده است که از کار در زیپ دوزی، مخارج خانواده را تامین می کند. اگر کار زیپ دوزی رونق بگیرد در آمدش به ۳۵۰هزار تومن می رسد ولی اگر کار کساد باشد همین مقدار هم دستش را نمی گیرد . توان خریدن داروهای مرد خانواده را به طور کامل ندارند …. قبض های اب و برق انها به تعویق افتاده بود. داستان خلاصه و یک خطی؛ آنها، خانواده ای بودند که سکوتشان از فقر را دیوار های خانه فریاد می کرد.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
خانواده ای ۷ نفره با ۵ فرزند.۴ دختر و یک پسر. دخترهای بزرگ مدرسه می روند. اما دخترک ۶ ساله در خانه است و پاهایش تا بالا سوخته و به سختی راه می رود. مادرش می گوید:قابمله غذا روی پایش برگشته، اما قبل از آمدن مادر، بچه ها به ما گفتند که با آب جوش فرش می شستیم و پاهایش سوخت.
به کمک یک دکتر هزینه ی پانسمانش را داده اند.اما هنوز پاهایش پانسمان است.
پسر کوچک تر هم که دوسال دارد،آثار سوختگی روی پاهایش بود. طبق گفته مادر، مرد خانواده بیماری اعصاب دارد و باید بستری شود. سر هیچ کاری دوام نمی آورد؛سریع دعوا کرده و عادت به چاقوکشی دارد.
مادر هم چون مجبور است از دختر کوچکش مراقبت کند توانایی کار کردن ندارد. مادر می گفت: “شوهرم دست بزن دارد؛ من و بچه ها را اذیت می کند”.
نیمی از پول رهن خانه را قرض گرفته اند و قراردادشان رو به اتمام است.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
خانوادهای با دو فرزند، یک دختر هشت ساله و یک پسر یک ماهه، یک سال و چهار ماه است که به علت جنگ و بیکاری، به امید زندگی بهتر، به ایران مهاجرت کردهاند. زندگیشان با دستمزد کارگری و جمعآوری کارتن توسط مرد خانواده میگذرد.
سارا هشت سالش است، اما چون موفق به دریافت کارت آبی نشدهاند تا به حال به مدرسه نرفته است.
دست سارا سالها پیش شکست، ولی خوب جا نیفتاده همین است که از آرنج کج مانده است، درست مثل لبخند کج روزگار میان این حیاط و پنج خانوادهای که در آن در پنج اتاق زندگی میکنند.
فقط یک حمام در کل خانه وجود دارد که فقط یک خانواده از آن استفاده میکند و به بقیه اجازه استفاده از آن را نمیدهند.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
پدر خانواده مبتلا به بیماری رماتیسم است و توان کار کردن را ندارد. گرچه هر از گاهی به کار دستفروشی رو میآورد. پدر خانواده توان تهیه دارو برای درمان بیماری خود را ندارد. به دلیل عدم توانایی پدر و وضعیت وخیم خانواده از لحاظ مالی پسر چهارده ساله آنها مجبور به ترک تحصیل شده است. به گفته اعضای خانواده پسر چهارده ساله به گونهای به مدرسه علاقه دارد که بعد از ترک تحصیل شدیداً ناراحت شد و هر موقع اسم مدرسه میآید گریه میکند. او در یک فروشگاه لوازم خانگی کار میکند.
موج فقر، آرزوی تحصیل پسر کوچک خانواده را هم با خود برده و او نیز ترک تحصیل کرده است.
مادر خانواده برای تأمین مقداری از هزینه خانواده به کار نظافت مشغول است.
یخچال خانه خراب است و یک تلویزیون سوخته کنج اتاق دهنکجی میکند.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
خانوادهای هستند که در جستجوی کار به صورت قانونی به ایران وارد شدهاند و مادر خانواده به علت اعتیاد همسرش پس از ورود به ایران از همسرش جدا شده است. ۲۲ سال سن دارد و برای تأمین نیازهای مالی خانواده مجبور به زبالهگردی و نظافت منازل شده است. بار خانه را به تنهایی به دوش میکشد.
او به همراه دخترانش محل زندگی خود را با پنج خانواده دیگر شریک شدهاند.
دختران ۱۰ و ۹ سالهاش به علت مشغله زیاد مادر موفق به دریافت اوراق هویتی نشدهاند و پس از ورود به ایران از ادامه تحصیل باز ماندهاند.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
پدر و مادری معتاد با خانه تمیزی که بوی تریاک به مشام میرسد؛دارای دو پسر و یک دختر هستند،محمد ۱۲ ساله، وعلی ۱۰ ساله و معصومه سه ساله؛ محمد و علی به دلیل مشکلات مالی خانواده و بیکاری پدر،دو سال پیش ترک تحصیل کردندو به دلیل تمسخر توسط دوستانشان،معمولا از خانه بیرون نمیروند؛پدرشان از سه ماه قبل، سرکار میرود اما به دلیل بدهی زیاد،مجبور به فروش خانه شده اند؛
پاهای علی دچار نقص مادرزادی ست؛مادر بچه ها هیچ درخواست و حمایت مالی ندارد و تنها درخواستش،ادامه تحصیل فرزندانش و حمایت درسی آنهاست.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
در یک خانه در انتهاییترین نقطه محله در کنار کارگاه شمعسازی پیرزن و پیرمردی هفتاد، هشتاد ساله و بیمار که توان کار کردن ندارند، در خانهای با پنج اتاق به همراه چهار خانواده دیگر زندگی میکنند.
پسر هفده ساله خانواده نانآور است و در آهنبری کار میکند. انگار جای پسری نوجوان دارد از خود آهن میسازد!
اتاق آنقدر کوچک بود که خوابیدن در آن سختتر از دیدن رویا بود. شبها که با دستان سیاه از برش آهن بازگردد، چه خوابی خواهد دید؟
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
پیرزن جلوی در افتاده بود. با دیدنش یک لحظه صدایم در گلو ماند. یک پیرزن فرتوت و تنها در خانه ای کاملا محقر زندگی میکرد.
به درستی صحبت نمی کرد ولی فهمیدیم یک دختر و یک پسر دارد …
به گفته پیرزن دامادش نمی گذارد دخترش به او سر بزند و دختر فقط برای مادرش غذا می آورد؛اما پسرش،زن دوم گرفته است. همسرش مانع از زندگی مادر پیر همراه پسر شده است واینگونه پیرزن تنها مانده … همسایه ها می گفتند این پیرزن هر روز فقط دم در خانه مینشیند و کوچه را نگاه می کند…
پشت پیچ کوچه خبری نیست،شاید به دنبال پیچ و خم دل فرزندانش می گردد.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
زن از زمان تولد به مدت ۳۰سال در ایران زندگی میکند و دارای اوراق هویتی است. اما پسر ۸ سالهاش برای دریافت اوراق هویتی و تحصیل با مشکل روبروست.
اعتیاد پدرخانواده به هروئین او را به نظافت در منازل واداشته بود که پس از آسیب دیدن ریههایش از کار دست کشیدهاست.
با وجود دو فرزند ۶ و ۴/۵ ساله توانایی کار کردن در شمع سازی نزدیک خانه را ندارد.
پدر خانواده که به تازگی از کمپ ترک اعتیاد بازگشته به کارگری مشغول است.
محله سیزده آبان، شهر ری تهران
مادری برای پیدا کردن لقمه نانی زبالهگردی میکند و هر از گاهی به خانه دیگران میرود تا نظافت خانهها را انجام دهد.
شوهرش به خاطر سنگ کلیه و عدم توانایی برای پرداخت هزینه بیمارستان به افغانستان سفر کرده است تا آنجا عمل کند.
چهار فرزند دارند که به دلیل عدم تمکن مالی به مدرسه نمیروند. پسر هشت ساله هر از گاهی با مادرش به زبالهگردی مشغول میشود. شهرداری به مادر هشدار داده است که دیگر حق جمع کردن زباله را ندارد.
چهاردیواری یا خانهای که در آن ساکن هستند اجارهای است با کرایه ماهیانه سیصد تومان.
محله غنی آباد، شهر ری تهران
روستای غنی آباد،از توابع بخش مرکزی شهرستان ری،بعد از امین آباد واقع شده است.
مسیر جاده امین آباد تا روستای غنی آباد به دلیل کم عرض بودن خطرناک است.
شهرداری ناحیه ۷ بین روستای غنی آباد و اشرف آباد واقع شده است.
این روستا با جمعیت حدود ۶۰۰۰ نفر متشکل از خانواده های ایرانی و افغان می باشد.
آب روستا این قابل شرب نیست و اهالی مجبور به خرید آب شیرین هستند.
اکثر کوچه های این روستا باریک و صعب العبور بوده و در قسمت هایی خرابه وجود دارد.
با این حال خوشبختانه دسترسی افراد روستا به خانه ی بهداشت،مدرسه در مقاطع مختلف،نانوایی،سوپر مارکت،رستوران،باشگاه بدنسازی و مسجد آسان است.
محله غنی آباد، شهر ری تهران
“محله ای که اعتیاد،اهالی خانه به خانه اش را،به خاک سیاه نشانده است..”
با نگرانی نگاهمان می کند و سعی میکند ترسش را پنهان کند،تمام وجودش اعتیادش را فریاد می زند..
سراغ فرزندانش را می گیرم،به اتاقی در یک کارگاه که در آنجا زندگی می کنند، دعوتمان می کند؛
مریم و محمود را صدا می زند؛مریم ۶ساله است و شیطنت از چشمان زیبایش می بارد،اما محمود ۹ ساله،سر به زیر و آرام است؛
پدر بچه ها،اعتیاد به هروئین دارد و خرج اعتیاد خود را از جمع آوری ضایعات به دست می آورد…
بین صحبت هایش دائم لبخند می زند و سعی دارد خودش و بچه ها را خوشبخت نشان دهد…
صحنه نمایش،هرچه داشته باشد،بازیگر خوبی ندارد.. چشمان من خوشبختی نمی بیند!
محله غنی آباد، شهر ری تهران
کودکی ۴ساله در آغوشی که اعتیاد مهر و محبت را از آن ربوده است..
مسعود با دایی ها و مادربزرگش که مصرف کننده هروئین هستند زندگی می کند.
هروئین، مسعود را آواره کوچه ها کرده و
چون خانه ی مادربزرگش پاتوقی برای افراد معتاد است نمی تواند دائم در خانه باشد..
پدر مسعود خانواده را ترک کرده،مادرش اعتیاد دارد و با مرد دیگری زندگی می کند…
نامش را که میپرسم مات نگاهم می کند..
چشمانِ بی فروغ و زیبایش آرامش وجودم را می گیرد و چرایی وجودم را زیر سوال می برد..
داخل خانه که می شویم یکی از مهمان های مادر بزرگ بیرون می آید و جلوی در با چوبی می ایستد..
گمان می کند پلیس هستیم..
با صدای بلند دوباره مطرح می کنم که ما به دنبال کودکان محروم از تحصیل هستیم و مادربزرگ مسعود می گوید که نوه دیگرش شناسنامه ندارد و آیا می توانیم اورا آموزش بدهیم؟
حالا خیالش راحت شده که کاری با آنها نداریم و با خیالی آسوده به داخل برمی گردد…
محله بهشتی، شهر ری تهران
محله بهشتی به دو بخش تقسیم شده است.
هردو بخش دارای آب شرب و برق و گاز میباشند. و دسترسی به مراکز خرید موادغدایی برای هر دوبخش آسان هست.
دیگر امکانات محله مثل مسجد،مرکز بهداشت،پارک،زمین چمن،سالن ورزشی،مدرسه،سرای محله،کانکس پلیس،کتابخونه عمومی در نزدیکی بخش اول که شهرک فرهنگیان است ،قرار دارند.
در بخش دوم منطقه که متشکل از خانواده های افغان وایرانی است،تعداد خانواده های افغان بیشتر است.
در نزدیکی محله کارخانه ایران ترانسفو و انبار و سوله های زیادی وجود دارد.
در فاصله کمی از محله مهاجرین پاکستانی ساکن هستند.که به گفته محلی ها،اغلب کودکان این خانواده ها در حال زبالگردی دیده می شوند.
یکی از معضلات این محله اعتیاد میباشد که مصرف شیشه بیشتر از مواد مخدر دیگر شایع
است که باعث ایجاد چند پاتوق مصرف موادمخدر شده است.
محله بهشتی، شهر ری تهران
آن سلام گرم،
چشمهای گیرایش،
دل آزاده و دستان خالیاش،
دلش پر بود از محبت و مهر، اگر چه روزگار با او آنقدرها هم مهربان نبود.
با سلامی گرم و روی گشاده ما را به خانهاش دعوت کرد. از درد روزگار گفت، از زمانهای که از او نمیگذرد و از فرزندش مینا…
مینا کودک CP* همراه مریم مادرش در خانهای که تنها تعریفش ۴ دیوار خام است زندگی میکند.
مادر مینا که تنها راه امرار معاش خانوادهاش، حقوق ماهانه ۸۰ تومن بهزیستی مینا است، تنها دلگرمیاش کمک بعضی از همسایههاست.
مینا نیازمند جلسات بازتوانی است اما آنها توان مالی برای پرداخت هزینهها را ندارند.
*پی نوشت: CP (cerebral palsy) یا همان فلج مغزی، گروهی از اختلالات حرکتی دائم غیر پیشرونده هستند که به دلیل ناهنجاریهای مادرزادی و یا آسیبهای وارده بر مغز در مراحل اولیه تکامل ایجاد میگردند.
محله بهشتی، شهر ری تهران
محیا خانم با سلام گرمی،در را باز میکند.وارد خانه می شوم،پایم را در خانه ای که اتاق چندمتری بیش نیست،می گذارم؛موجی از سرما به صورتم می خورد،موجی از نگاهی سرد و بی روح و بی تفاوت..
محیا دلش به همین سردیِ نگاهِ مردش،گرم است،به همین بودنش…
احمد یکسال و نیم است که تصادف کرده،سرش آسیب دیده،کاملا فلج است و هیچ هوشیاری و گفتاری ندارد؛
محیا می گوید دلش به همین پلک زدن هایش به همین چشم گرداندن هایش گرم است،می گوید دعا کنید براش، دعا کنید برایم، دعا کنید حداقل بتواند یک کلمه با منِ تنهایِ بدون هیچ همدم و خانواده ای، صحبت کند،فقط یک کلمه برایم کافی است تا دل سوخته و خستگیم اندکی تسکین یابد..
محله بهشتی، شهر ری تهران
زندگی سخت است، اما زندگی برای بعضی ها گاهی سخت تر میشود. الهه خانم می گوید همه ی سختی زندگی را ب خاطر پسر ۱۱ ساله اش تحمل می کند.
از زندگیش برایمان می گوید، از دو سال پیش، از شروع داستانش، از روزی که برای عروسیِ دو دخترش زیر بار وام و قسط و قرض رفت و اما شوهرش ب جای دستان پر مهر و حمایت گرش همه ی برگه ها و چک ها را در دستانش گذاشت و رفت. دردناک می گوید از تنگی دستش و از قرض های مانده.
اما؛
من می دانم، تنگیِ دلِ آدم از رها شدن، حرف دیگری است. تنگیِ دل، آدم را از پا در می آورد، خورد می کند، می شکند.
می گوید دل گرمی ام به شماست که برای خرج خانه ام حداقل مجبور نباشم سرافکنده چشمم به دنبال دست کسی باشد. او می گوید و من دعا می کنم کاش دردی را بتوانم دوا کنم.
محله بهشتی، شهر ری تهران
کاش نگاه رنگین به در دوختهاش یاری پاهای ناتوانش را میکرد.
کاش میتوانست همراه نگاه پر از شورش فضای خانه را هم با صدایش گرم کند…
امیرعلی که دیگر گرمای دستان پدر را نمیتواند تجربه کند، این روزها با درد دست و پنجه نرم میکند.
او یک کودک CP* است و نیازمند جلسات متعدد بازتوانی. مادر امیرعلی دیگر توان پرداخت کلاسهای بازتوانی امیرعلی را ندارد و نگران گذشتن زمان گفتار درمانی امیرعلی است.
*پی نوشت :CP (Cerebral Palsy) یا همان فلج مغزی، گروهی از اختلالات حرکتی دائم غیرپیشرونده هستند که به دلیل ناهنجاریهای مادرزادی و یا آسیبهای وارده بر مغز در مراحل اولیه تکامل ایجاد میگردند.
محله بهشتی، شهر ری تهران
دیدن همه چیز از بالا چقدر زیباست.
ریسهای از چراغهای روشن در شب…
چه کس باورش میشود برای روشن ماندن یک چراغ چقدر سختی باید کشید!
سختی زندگی کردن در اتاقی که دیوارهایش دیگر تحمل رنج خانواده را ندارد، سختی بیماری مادری که دیگر همسری ندارد، سختی ترک تحصیل کودکی به دلیل نیاز مالی، سختی تحمل اشک مادری که درد بیپولی و بیخانمانی، درد عمیق بدنش را از یادش برده است.
طاهره را هزینه اجاره وادار به پس دادن خانهاش کرده است. در خانهای با یک اتاق به همراه مادر بیمار و سه برادر خود زندگی میکند.
امیر حسین پسرش پس از فوت پدر به دلیل فشارهای روحی درس را رها کرده و به نگرانی بزرگی برای طاهره تبدیل شده است.
خود طاهره نیز بیمار است. اما از ترس اضافه شدن مشکلات ترجیح داده که به پزشک مراجعه نکند.
مادر طاهره ،اعظم خانم، نیز سال پیش به دلیل سرطان تحت جراحی قرار گرفت. اما به دلیل ادامه ندادن شیمیدرمانی گمان میرود که دچار تومور لنفاوی اندام تحتانی پای راست، شده است. نازنین دخترکی زیبا و ۴ ساله و برادرزاده طاهره با آنها در این خانه زندگی میکنند.
راستش دلم میخواست ریسههای شهر را تا سقف خانهاش بکشم تا نازنین چشمش روشن شود به نور امید.
محله بهشتی، شهر ری تهران
تو محله ای که تو هر کوچه،حداقل چند خونه ی کوچیک و قدیمی وجود داشت چشممون خورد به یه خونه که کشش عجیبی توش بود و انگار در و دیوارش صدامون میزد؛خونه ای که به یک خرابه شبیه تر بود. وارد حیاط که شدیم پیرزن مهربونی ازمون استقبال کرد. از درد پاش گفت،از اینکه توان مالی برای درمان پاش نداره و با حقوق ناچیز نگهبانی به سختی زندگی میکنند. نگاه دختر بچه ای از پنجره به ما دوخته شده بود؛آتنا که با مادر و خواهرش تو اون خونه زندگی میکرد و وقتی بهش سلام کردیم فقط لبخند زد. آتنا مدت ها بود که از یک بیماری نادر رنج می برد و درمانش بدلیل بالا بودن هزینه ها متوقف شده بود.
نوه های ۶و۱۱ ساله پیرزن بعد از اینکه پدرشون معتاد شده بود ، همراه مادرشون به خانه ی پدربزرگ برگشته بودند. مادر جوان روزها از بچه هایش نگهداری میکرد و شبها زباله گردی میکرد. زباله هایی که به قیمت کیلویی ۳۰۰ تومن فروخته بشه و بتونه خرج آزمایشها و داروهای آتنا کوچولو رو بده.
پدر پیر خانواده مجبور بود شبها به نگهبانی بره و حقوقش رو با تاخیر و کم و زیاد شدن بگیره تا بتونه اجاره خونه رو پرداخت کنه و امید داشته باشه با باقیمونده این حقوق ناچیز غذایی برای نوه های کوچیکش فراهم کنه. پسر ۲۳ ساله خانواده به دلیل بیماری پوستی تابستونها نمیتونست سرکار بره؛چون التهاب پوستش زیاد میشد و توان مالی برای درمان بیماری هم نداشت و نمیتوانست کمک خرج خانواده باشه. خانواده ای که ۸ سال زیر بمباران های عراق در مناطق اطراف ایلام به سختی زندگی کردند وبعد از جنگ هم تا زمانی که میتوانستند با فقر و بیکاری مبارزه کرده ولی در نهایت ۱۵ سال پیش مجبور به مهاجرت به حاشیه پایتخت شدند.
محله بهشتی، شهر ری تهران
بیست متری بیشتر نیست، شاید هم کمتر.
خانهای را میگویم که مادری با سه فرزند دوازده، نوزده و یازده سالهاش و یک نوه پنج ماهه در آن صبح را شب میکنند.
اعتیاد به جان زندگی دختر خانواده افتاده و در حال جدایی از همسرش است. کل خرجی این خانه از دستمزد دختریست که نوزده سال بیشتر ندارد و یارانه. این را اضافه کنید به استیجاری بودن همین خانه.
پسر خانواده، امیرعلی، یک سالی مردود شده است و الان در کلاس پنجم درس میخواند.
دختر دیگرش هم کلاس پنجم است.
خدا را چه دیدی شاید برای بیسن متری بیست بیاورد…
محله تقی آباد، شهر ری تهران
مهتاب دختر ۹ سالهای است که به کلاس اول میرود. حکایتش طوری بود که نمیشد قصه آغوش گرم مادر را در گوشش زمزمه کرد. حضور مادر در زندگی او فقط باعث عقب ماندگیش از درسها بود. مادری که برای فرزندان مادری نکرد و در ذهن دخترکمان خاطره خوش از خود باقی نگذاشت …
یاسر شش ساله است و پا به پای پدر، زبالهگردی میکند. عجیب اینجاست که آغوشش برای آنها آنقدر امن هست که بوی زباله نتواند عطر خوش پدری را کمرنگ کند. عاشقانه از پدر میگویند و با تمام این دشواریها اعتراضی ندارند به پدر. بچهها به همراه پدرشان با مادربزرگی زندگی میکنند که گویا به قول همسایهها ننه کل محله است.
محله اشرف آباد، شهر ری تهران
روستای اشرف آباد، از توابع بخش مرکزی شهرستان ری، در سیزده کیلومتری میدان شهرری، بعد از روستای غنی آباد و قبل از روستای زمان آباد واقع شده است.
این روستا حدود ۱۰هزار نفر جمعیت؛ متشکل از خانواه های ایرانی و افغان دارد.
مهمترین و اساسی ترین معضل این روستا اعتیاد است.
آب اشرف آباد آشامیدنی نیست و ساکنین مجبور به خرید آب آشامیدنی هستند.
این روستا دارای کوچه های باریکی است که تاحدودی امنیت ساکنین را تهدید می کند.
در این روستا دسترسی به سوپر مارکت، نانوایی، لباس فروشی، رستوران، مسجد، مدرسه در مقاطع مختلف، موبایل فروشی، قصابی، خانه بهداشت، درمانگاه، داروخانه و .. آسان است.
محله اشرف آباد، شهر ری تهران
مادری خسته
از تحملِ پدر و پسری معتاد…
از تحملِ شنیدن حرف های نوه ۶ساله که هرروز داستان مواد کشیدن پدربزرگ و پدرش را تعریف می کند…
از دیدن پسر ۲۳ ساله اش که از کودکی بارِ سنگین تهدیدهای پدرش را به دوش می کشد…
از ندیدن و نخواستن پسر ارشدِ معتادش…
از دلسوزی برای عروسِ ۲۷ساله اش که هرروز از صبح تا شب در بیابان های زمان آباد جورِ پسرش را می کشد…
از زخم های رویِ دستش که گواه و شاهدِ تمام سختی هایش در زندگی بوده است…
از…
محله اشرف آباد، شهر ری تهران
زیر پله ای که پناهِ مادری به همراه سه فرزندش است …
فرزند اول ۱۵ساله است، از ظهر تا دوازده شب مشغول جمع کردن نان خشک است.. پسر کوچک دوازده سال دارد و به دلیل شرایط سخت مالی مجبور به ترک تحصیل شده است…
و دختری ۹ماهه که قبل از اینکه به دنیا بیاید پدر،خانواده را ترک کرده است..
مادر خانواده مجبور به درست کردن برس بادستمزدی بسیار اندک است…
محله اشرف آباد، شهر ری تهران
پسرک از خواب که بیدار می شود با دوچرخه کوچکش در کوچه ها بازی می کند تا مادر از سرکار برگردد..
پدر در نبود مادر خانه را پاتوق دوستانش می کند و جلوی کودک ۶ساله هروئین مصرف می کند…
امیرمحمد گاهی هم که پدر تنهاست در خانه می ماند و درکنار بساط همه چیز را مشق کرده.
از فوت های پدر هنگام مصرف برای مادربزرگی تعریف می کند که میزبان ما بود. حتی شیوه ی مصرف را با دست توضیح می دهد…
با خود فکر می کنم اگر اینجا رهایش کنیم. پشت همان در بسته ای که پدرش باز نکرد تا اعتیادش را در صورتمان بکوبد. چند سال طول می کشد شبیه پدر و پدر بزرگش شود؟
وارث دود!..
محله اشرف آباد، شهر ری تهران
نداشتن شناسنامه ای برای فرزندانت…
نداشتن پولی برای درمان فرزند کوچکت…
سکوتت در برابر حرف های خانواده…
سکوتت دربرابر اشکهای دختر ۱۰ساله ات…
ترس و اضطرابت برای تشنج صابر…
ترست از تکرار شدن تشنج هایش…
کُلِ این دنیا مدیونِ قطره قطره اشکهایی هستند که در برابرمان ریختی برای خانواده ات، برای آینده دخترت و برای خوب نشدن پسرت…
اطلاعات تماس
آدرس: تهران، میدان فردوسی، خیابان شهید سپهبد قرنی، جنب بیمارستان آپادانا، پلاک ۱۳۵، طبقه ۲، واحد ۴
شماره تلفن: ۸۸۸۳۴۵۶۷-۰۲۱
زمان پاسخگویی: شنبه تا چهارشنبه، ساعت ۱۰ الی ۱۶
حمایت مالی
شماره حساب:
شماره کارت:
شبا:
درگاه پرداخت آنلاین































